شما اینجا هستید
یادداشت » آشپزخانه‌ای برای همه‌ی ما (روایتی کوتاه از تئاتر آشپزخانه حسن معجونی)

راستش پیش‌ترها، گاهی که خودم در منزل مشغول به کار آشپزی می‌شدم، این شعر پابلو نرودا را زمزمه می‌کردم که:«تو دختر دریایی/خویشاوند پونه های کوهی/ شنا که می کنی تنت به روشنی آب/ غذا که می پزی خونت به چابکی خاک و…»
آشپزخانه برای ما زن‌ها خصوصا آنها که پشت میز می نشینند یا کارِ سخت ِفکری می‌کنند،مانند تفریح است. روایتی از یک جشن کوچک با ترکیبی از رنگ‌ها و طعم‌ها.وقتی برای سرودن شعرهای کوچک و گرم شدن.
اماکسی چه می‌داند آن‌ها که هر روز کارشان همین است، کارگرانی که روز و شب‌شان به این امر سرگرم است، چه مرارت‌ها می‌کشند و پشت آنهمه غذاهای خوشمزه و رنگارنگ چه داستان‌ها نهفته است.
نمایش آشپزخانه نوشته‌ی «آرنولد وسکر» و به کارگردانی «محمدحسن معجونی» که در تماشاخانه هامون به روی صحنه است، مثل همیشه یکی از اجراهای «حرفه‌ای»  تئاتر در گیلان است که از قضا اینبار هم در تماشاخانه‌ی هامون اتفاق می‌افتد.
این نمایش روایتی از جمعی از کارکنان یک آشپزخانه در احیانا رستوران معروف است که کارکنان بسیاری دارد و هر کدام در بخش‌های مختلفی ازآن کار می‌کنند. آدم‌هایی که مثل زندگی همه‌ی ما سخت با امور روزمره سرگرم‌اند، هیچ هدف و آرزویی نمی‌توانند داشته باشند و از آن بدتر مدام در حال نزاع و برخورد کلامی و فیزیکی با یکدیگرند.این روایت خیلی به حال و روز ما نزدیک است. معجونی کوشیده است درتئاترهای اجرای رشت زبان گیلکی را هم وارد نمایش کند که بسیار حس وحال بومی به آن می‌دهد.خصوصا بخش نزاع‌های مداوم آن که شبیه به جامعه گیلانی است که در رده دومین استان از نظر نزاع و درگیری قرار دارد. جامعه خسته، دلزده، کم درآمد و تحت فشار اقتصادی که دیگری و آسایشش برایش مهم نیست. همه با هم فریاد می‌کنند، با هم دعوا می‌گیرند و این وسط یکی به اسم «پیتر» نا آرام ترین کارگر آشپزخانه است.
انتهای سانس اول پیتر از دوستانش می خواهد حالا که همه رفته‌اند کسی آرزویی کند. هر کسی چیزی را می‌گوید که به معنی واقعی کلمه آرزو نیست. یکی از پول، دیگری از خانه و یاخواب راحت و…می گوید. اما تنها یک نفر است که می‌گوید آرزویش«سکوت» است.اینکه دور و برش سکوت باشد، افراد به آرامش هم احترام بگذارند.این کاراکتر با ذکر خاطره‌ای از دوران سخت مشکلات کارگران صنوف مختلف و حمایت نکردن آن‌ها ازهم و وجود دیوار بین آن‌ها و ابتلاء به روزمرگی شان سخن می‌گوید.جامعه‌ای که آرزو ندارد، نمی‌داند رویا چیست؟..

و افراد مدام به خود این اجازه را می‌دهند که در صورت دیگری «چنگ» بیاندازند یا هر امر غیر رایج اخلاقی را به کار ببرند.
در چنین جایی آرزوی سکوت داشتن شاید مهم‌ترین چیز است. وقتی که همه دیواریم… به شخصه باید از «حسن معجونی» و گروه تئاتر لیو، بابت چنین اجراهایی تشکر کنم. حس و حال تئاترهای تحسین برانگیز معجونی ما را به گذشته‌های دور می‌برد. وقتیکه گیلان سرآمد تئاتر کشور و دارای اولین تماشاخانه ایران بود . حالا دیگر حتی یک سالن مجهز برای اجرا ندارد و سالن خاتم الانبیاء اش شده است سالن همه فن حریف! با این حال مصیبت بارتر اینکه زمانی بزرگان تئاتر همین استان مدام مانند آشپزخانه کارد و چنگال به دست گرفته‌اند و بر سر بودجه‌های مختلف و مناسبتی بحث دارند، خروجی موثری دیده نمی‌شود. در حالیکه از آن گذشته باشکوه تنها تفاخرش برایمان مانده، معجونی کاری کرده است سترگ؛ اگر چه حرف‌های زیادی را می‌شنود… عیارِ کار او سالن پر و رضایت‌های قلبی دوستداران هنر نمایش است.

یادداشت: فرشته رضایی

این مطلب بدون برچسب می باشد.

شما هم می توانید دیدگاه خود را ثبت کنید

کامل کردن گزینه های ستاره دار (*) الزامی است -
آدرس پست الکترونیکی شما محفوظ بوده و نمایش داده نخواهد شد -

شعاع مشرق | پایگاه خبری تحلیلی