شعاع مشرق

امروز : پنج شنبه ۲۵ مرداد ۱۳۹۷ مصادف است با 2018 , August 16 , Thursday - ساعت ۲۲:۲۲:۰۰

سرتیتر خبرها :

طراحی سایت و قالب وردپرسطراحی سایت و قالب وردپرسطراحی سایت و قالب وردپرس
پیوندها









  • تعداد نظرات : ۰ نظر
  • تاریخ انتشار خبر : ۲۷ فرو, ۱۳۹۷ - ۰۹:۲۵
  • شما اینجا هستید : اخبار اصلی > هنری
  • کد مطلب : 94110
  • رضا سیف پور تهیه کننده تلویزیون:

    برندسازی فرهنگی باید به یکی از اهداف مهم رسانه تبدیل شود/ شخصیت نازک بین علیرغم رویکرد انتقادی اش مورد توجه مدیران استانی بود

    Print Friendly, PDF & Email
      

    رضا سیف پور تهیه کننده برنامه های تلویزیونی در شبکه باران گفت: برندسازی فرهنگی باید به یکی از اهداف مهم رسانه ها تبدیل شود و چه بهتر از اینکه از ظرفیت های بی نظیر استانی در این بخش استفاده کنیم.

    برند سازی فرهنگی یکی از الزامات عصر حاضر در رسانه هاست که امروزه در دنیا سرمایه گذاری زیادی روی آن انجام می شود. 

    به منظور بررسی‌ وضعیت امروز صنعت برند سازی در کشور و تبع آن در صدا و سیما گفتگویی با رضا سیف پور تهیه کننده برنامه های تلویزیونی در شبکه باران انجام داده ایم که ملاحظه می نمایید.

    برای شروع بفرمایید تعریف رایج از برند و برندسازی چیست؟
    ابتدا ممنونم از اینکه این گفتگو را ترتیب دادید. شاید امروز بیش از هر زمان دیگری ما در حوزه های مختلف نیازمند برند سازی هستیم. اغلب نمی توانیم تعریف واحدی از برند ارائه کنیم. چون بیش از هرچیزی این تعریف وابسته به این است که از چه زاویه ای به آن نگاه کنیم، نگاه اقتصادی، نگاه فرهنگی، نگاه از منظر یک مصرف کننده و یا سایر دیدگاه ها. من مایلم به موضوع برند و برندسازی به عنوان تکیه گاهی برای تعاملات و ایجاد ارتباط اجتماعی نگاهی داشته باشم. از این منظر برند مفهومی فراتر از یک مارک و یا نام تجاری است. در واقع برند به یک مفهوم، در ذهن مخاطب شکل میگیرد و به هویتی تبدیل می شود که توانسته است کاملا جای خود را در بین عموم مردم باز کرده و در خاطرها هک شود. طبیعی است که این شکل از برندسازی، در نهایت ممکن است منافع اقتصادی بلندمدتی برای خالقان و مالکان آن برند به همراه داشته باشد اما گاهی برند سازی میتواند با هدفی فراتر از اهداف اقتصادی شکل بگیرد که در این دیدگاه، منظور ما بیشتر متوجه همان است. با این مقدمه شاید به ساده ترین شکل بتوانیم برند را اینگونه تعریف کنیم برند شامل همه احساسات، برداشت ها و مفاهیمی است که به یک نام وابسته شده و مخاطبین به محض ارتباط با آن، به آن مفاهیم و دریافت ها دست پیدا می کنند.
    این همان چیزی است که باعث اهمیت برند ها می شود؛ چیزی که ما به آن می اندیشیم.


    به نظر شما آیا در حوزه فرهنگ هم برندسازی وجود دارد؟ اگر داریم وضعیت ما چگونه است و برندسازی فرهنگی در جهان در چه سطحی قرار دارد؟
    بله، برند سازی فرهنگی یکی از مهمترین اهداف طراحان برندهاست. حتی در صنعت هم امروز صنایع بزرگ و چند ملیتی به دنبال کسب برندهای فرهنگی برای تجارت خود هستند با اینحال برند سازی فرهنگی عمدتا مورد توجه دولت ها است. چون این دولت ها هستند که نگران فرهنگ جامعه هستند. از این رو بطور طبیعی کشورهای مختلف از این توانایی برای مهندسی فرهنگی جامعه خود و حتی اصلاح سبک زندگی جامعه استفاده می کنند. در کشور ما هم گاهی چنین اتفاقاتی رخ می دهد. اجازه بدهید برای روشن تر شدن موضوع مثالی بزنیم، به عنوان مثال ساعت سوئیسی نماد دقت و ظرافت در تمام دنیا است. همانطور که میدانید روزگاری این ساعت خود به عنوان یک برند محسوب می شدند اما امروزه هویت این ساعت ها به هویت فرهنگی کشور سازنده آن یعنی تبدیل شده بطوریکه با شنیدن نام سوئیس شما به یاد دقت در انجام امور می افتید. همینطور نظم و قانونمندی به عنوان یک هویت فرهنگی برای نام آلمان که بی ارتباط با برندهای تجاری آن نیست. در واقع ابتدا یک برند است که هویت را میسازد و سپس آن هویت فرهنگی به یک کشور منتقل می شود. در کشور ما هم تلاش هایی برای برند سازی فرهنگی شده است اما شاید خیلی رنگ و بوی تجاری نداشته اند در عوض مثلا شعر فارسی برای ایران به عنوان یک برند فرهنگی محسوب می شود که به واسطه آن جهانیان با فرهنگ ایرانی ما آشنا میشوند فرهنگ صلح و دوستی و مدارا، همین رویکرد در موسیقی سنتی و هنرهای دیگر ایرانی هم وجود دارد.


    با توجه به این نکات، به نظر شما در حال حاضر ایران در زمینه برندسازی فرهنگی در چه مرحله‌ای قرار دارد و آیا می‌تواند با توجه به ظرفیت هایی که وجود دارد، برندهای معروفی را، به‌ویژه در عرصه فرهنگ، به جامعه جهانی عرضه کند؟
    بله در واقع در سوال قبل به این موضوع اشاره ای داشتیم. برندسازی در واقع فرایندی زمان بر است که به دانش فنی بالا و نگاه مدیریتی آینده نگر نیازمند است. در حالی که در کشور ما چه در حوزه اقتصاد و صنعت و چه در حوزه فرهنگ، هنوز در بیشتر موارد مدیریت ها سنتی است. از همه مهمتر اینکه در برندسازی باید یک نگاه به سود و منفعت و یک نگاه به مخاطب و مصرف کننده داشت. از این منظر هم مدیریت دولتی و نهایتا خصوصی خصولتی شده، نمی تواند چندان پویا عمل کند. اینها در کنار قوانین دست و پا گیر باعث شده که برند سازی، بخصوص برند سازی فرهنگی با موانعی روبرو شود. در برندسازی در حقیقت شما باید ارزش افزوده‌ای خاص برای کالا، یا خدمات خود ایجاد کنید. بخشی از این فرایند روانی است اما بخش دیگری در رقابت شدید بین رقبا شکل میگیرد و این فرآیند رقابتی اغلب در بخش های دولتی به ثمر نمی رسد. با این حال واقعا ما از ظرفیت های بالایی بخصوص در بخش برندسازی فرهنگی برخورداریم که هنوز به شکوفایی نرسیده اند. اجازه بدهید با توجه به شغل و تخصصممثالی از رسانه یعنی تلویزیون خودمان خدمتتان عرض کنم. چند سال پیش اصطلاحی در بین مدیران و اهالی تلویزیون رایج شد که خیلی جالب بود: تلویزیون پاک. مفهوم این برند آنگاه بیشتر مشخص می شد که بدانیم بسیاری از خانواده ها در مقایسه با بخشی از برنامه های پخش شده از طریق شبکه های ماهواره ای و در مواردی شبکه ویدئویی خانگی، مایل بودند فرزندانشان با برنامه هایی سالم و به اصطلاح پاک، ساعات خود را سپری کنند اما این برند تنها در حد یک اصطلاح باقی ماند زیرا همانطور که گفتم برندسازی یک فرآیند زمان بر است و نیاز به طراحی و برنامه ریزی دقیق همراه با نگرش دراز مدت دارد که عملا در ساختار مدیریت های دولتی به سختی میتواند شکل بگیرد. لذا بطور خلاصه باید گفت ما از ظرفیت های فرهنگی بالایی برخورداریم که میتواند مورد توجه برندسازان در حوزه فرهنگ قرار گیرد به شرط آنکه موانع پیش رو شناخته و رفع شود.

    به نظر شما برای برندسازی به‌ویژه در حوزه فرهنگ که موضوع بحث ماست چه کارهایی باید انجام داد؟ به عبارت دیگر چگونه محصولی در کشور و جهان به یک برند تبدیل می‌شود؟
    همانطور که گفتیم برندسازی فرآیندی زمان بر و البته آگاهانه است. یعنی در ابتدا باید براساس یک نیاز در جامعه مخاطب طراحی شده و شکل بگیرد. این عمل پس از شناسایی نیازها و خلق ایده های جذاب و تازه، نیازمند طی مراحل مختلفی است که معمولا ما از این جای کار دچار مشکل هستیم. یکی از آنها تداوم حضور برند در جامعه مخاطبینش است که متاسفانه به دلیل عدم ثبات مدیریت ها و تغییر رویکردها این اتفاق به ندرت رخ می دهد. دیگری تولید مداوم محتوای اصیل و قابل رقابت است. این نیازمند یک کار تیمی منسجم است که باز هم ما در این بخش، یعنی کار تیمی دچار مشکل هستیم و نهایتا اینکه باید برای برند حقوق مادی و معنوی خاص طراحی کنیم بطوری که تمام افراد موثر در خلق آن برند از آن بهره ببرند. اینجا هم باز ما دچار مشکل هستیم که آن هم بر میگردد به همان دو مطلبی که عرض کردم. در دنیا برعکس ما بر روی این بخش ها زیاد کار کرده اند و به نظر من باید اینگونه مباحث از پایه و در دوران مدرسه با دانش آموزان کار شود تا در بزرگسالی به رفتاری نهادینه شده در آحاد جامعه تبدیل شود. پس از این است که میتوان به صدها ظرفیت بی نظیر پیرامون خودمان توجه کنیم و از آن بهره ببریم.


    با توجه به سابقه فعالیت شما در حوزه تهیه کنندگی تلویزیون، فکر می کنید چقدر ما در این حوزه موفق بوده ایم؟ عروسک هایی مثل کلاه قرمزی، جناب خان، زی زی گولو و بخصوص نازک بین در شبکه باران که توسط شما خلق شده است، در این سالها توانسته اند در بین عامه مردم مقبول و محبوب شوند از دلایل این توفیق ها بگویید و اینکه سرانجام آنها چه شد؟

    خوب شد که موضوع بحث را به این سمت کشاندید. واقعا طی این سالها، رسانه ملی ما برندهای خوبی طراحی کرد اما متاسفانه دیگر از آنها خبری نیست و مهم تر از همه اینکه این برندها یا به قول شما عروسک های محبوب نتوانستند وارد حوزه اقتصاد فرهنگی شوند. یکی از علت های اصلی آن هم شاید عدم آشنایی مدیران فرهنگی و ایده پردازان ما با فرهنگ اقتصادی در جامعه باشد. بله اقتصاد و فرهنگ با هم رابطه ای دوسویه دارند و شاید توجه به همین رابطه دوسویه امروز میتوانست به رسانه ملی ما کمک شایانی بکند. شما به مجموعه والت دیسنی توجه کنید. والت دیسنی فقط برندسازی می کند. هرکدام از محصولات فرهنگی آن به موازات حضور و محبوبیت در رسانه، اعم از سینما یا تلویزیون فورا وارد بازار کالا میشود و به شکل محصولات عمدتا فرهنگی علاوه بر اقتصاد وارد فرهنگ جامعه هم می شوند. همین کار را سایر شرکت های فیلم سازی در هالیوود هم می کنند و اینطور است که اندکی پس از هر حضور قابل توجه یک شخصیت محبوب، شاهد نوع لباس پوشیدن، حرف زدن، راه رفتن و خلقیات آن شخصیت ها به عنوان برندهای فرهنگی در جامعه مخاطب هستیم که این تاثیر گذاری همانطور که گفتم هم جنبه فرهنگی دارد و هم جنبه اقتصادی.
    پنج سال پیش وقتی قرار شد اولین قسمت از مجموعه مهتاب شبان را تولید کنم احساس کردم ما در تلویزیون نیاز به یک شخصیتی داریم که بتواند به زبان شیرین و سلیس گیلکی صحبت کند، دیدگاه انتقادی داشته باشد و بیش از هرچیز دغدغه اش فرهنگ و مطالبات فرهنگی باشد. متاسفانه گاهی دیده می شد که شخصیت های نمایشی ما از ظرفیت طنز زبان گیلکی بیش از ظرفیت فاخر آن استفاده میکردند که این مورد انتقاد همیشگی مخاطبین بود. این شد پایه و اساس شخصیت نازک بین. بعد از همسرم خانم شهیاد منش خواستم تا یک تصویر گرافیکی از این آقای نازک بین طراحی کند. سپس از هنرمند خوبمان جناب حسین سیری هم خواستم تا صدایی برای این شخصیت طراحی کند. خودم هم از همان زمان نویسندگی مطالب نازک بین را برعهده گرفتم و اینطور شخصیت نازک بین در قالب یک مجموعه موشن گرافیک که یک شب درمیان پخش میشد شکل گرفت و خوشبختانه مورد استقبالخیلی خوب مردم هم قرار گرفت بطوریکه ما مجبور شدیم علی رغم مشکلات زیاد، این بخش را هر شب پخش کنیم. سال بعد با توجه به تجربه قبلی و خواست بینندگان، احساس کردم این شخصیت می تواند در قالب عروسک وارد برنامه تلویزیونی شود. آن زمان قرار بود برنامه صبح و نشاط را تولید کنم. ابتدا با این ایده من مخالفت های شدیدی شد اما من معتقد بودم که این کار جواب می دهد. از آنجا بود که طرح گرافیکی نازک بین تبدیل به عروسک شد و علی رغم آن مخالفت ها، مورد استقبال شدید مخاطبین گیلانی و بینندگان ما در خارج از استان قرار گرفت. کم کم شخصیت نازک بین را کامل کردیم و آقای نازک بین تبدیل شد به یک پیرمرد گیلانی خوش صحبت و کتابخوان که اهل موسیقی هم بود و با روحیه انتقادی که داشت مسئولین را نقد میکرد و به این ترتیب به نوعی به زبان گویای مردم تبدیل شد . جالب اینکه علی رغم رویکرد انتقادی آقای نازک بین، بسیاری از مدیران استان هم از او خوششان می آمد. این باعث شد که نازک بین طی پنج سال، بارها میزبان شخصیت های مهم سیاسی، اجتماعی و فرهنگی کشور و استان در برنامه مهتاب شبان باشد. ناگفته نماند بخش مهمی از شخصیت ومحبوبیت آقای نازک بین در همراهی با آقای محبی مجری محبوب برنامه شکل گرفت که توانسته بودند در کنار هم یک زوج هنری محبوب را شکل دهند. ما هیچگاه قصد نداشتیم که از نازک بین در حوزه اقتصادی استفاده کنیم با اینحال گاهی به اصرار، آقای نازک بین در بخش های اسپانسری برنامه هم حضور پیدا می کرد که مورد توجه مخاطبین و رضایت اسپانسرها هم بود اما به نظر من ما می توانستیم از محبوبیت این شخصیت در حوزه موضوعات فرهنگی استفاده بیشتری بکنیم. هدف اصلی ما هم همین بود، کمپین های مختلف همچون کمپین کتاب خوانی یارمهربان یا هدیه کتاب های خوانده شده به مدارس مناطق محروم، نه به ترقه بازی و… پیرو همین نگاه شکل میگرفت که نشان داد مردم هم به این شخصیت به عنوان یک برند محبوب فرهنگی توجه داشتند.


    با تشکر از شما در پایان اگر سخنی باقی مانده بفرمایید.
    ممنونم از سوالات خوب شما و فرصتی که به من داده شد. به نظرم برندسازی فرهنگی باید به یکی از اهداف مهم رسانه ها بخصوص صدا و سیما تبدیل شود و چه بهتر از اینکه از ظرفیت های بی نظیر استانی در این بخش استفاده کنیم. این البته نیازمند یک نگاه استراتژیک از سوی مدیران فرهنگی و حمایت بیشتر مخاطبین است.

    گفتگو: اکبر حیدرپور

    برچسب ها :
    کانال تلگرام