گویند روزی مرد فروشنده ای ، داد سخن برآورد که در دکان من ، حاصل جمع ۲+ ۲ ، ۵ می گردد . هرچه او را دلیل آوردند ، او بیشتر بر گفته اش اصرار ورزید . سرانجام دریافتند که او را نه سر اقناع است و نه امکان قبول آزمون گفته اش . او را حکایت نفع و سود دکان است و خود را به خواب زدن . حکایت این روزهای رشت نیز تداعی کننده این روایت است . عده ایی را حکایت دنبال نمودن امیال شخصی است و ظلم به منافع جمعی .
ماکس وبر در بررسی گذر به جهان مدرن ، معتقد است جهان امروز در دو مرحله نظری و سپس عملی به فرآیند عقلانی گری و عقلانیت روی نشان می دهد و افسون زدایی می گردد . وی در تحلیل شیوه عمل و کنش انسان ها و چگونگی شکل گیری ساختار ، نهادها و روابط اجتماعی در جامعه مدرن ، از فرآیندهای عقلانی شدن و افسون زدایی جهان سخن می راند. فرآیندی که در تفکر انسان معاصر نسبت به خرافه و امور غیرعقلانی ، گردشی به سوی تنظیم شیوه زندگی بر مبنای عقل در عرصه نظر و عقلانیت در عرصه عمل صورت می پذیرد . از نظر وبر تمایز امور معنوی از جادو و متولد شدن عقلانیت در دامن باور انسان ها سبب گردید تا عقلانی گری مدرن به منصه ظهور برسد.
تسری عقل و خرد در عرصه های مختلف سیاسی ، سازمان یافتگى اجتماعى و فرهنگ سبب می گردد تمامی امور برپایه عقل (Rationalization) سامان می یابد . در این وضعیت فعالیت افراد تحت کنترل قواعد و موازین روشن و صریح قرار مى گیرند و ارتباط غایات با وسایل در معرض آزمون ها و بازنگرى هاى مستمر واقع مى شود. آنجاست که خیر و سعادت بشر مطرح می گردد و منافع جمعی شکل می گیرد و جامعه بر مبنای تعادل میان خیر فردی و خیر جمعی بر مبنای مشترکات افراد آن جان می پذیرد . اینگونه است که گروه های اجتماعی – سیاسی یک هدف مشترک تحت عنوان منافع ملی یا جمعی را دنبال می نمایند اما ابزار و راه های رسیدن به آن را به صورت متفاوت تعریف می کنند . این فرآیندهای طولانی عقلانی شدن ریشه ها در ارزش ها دارند و نه منافع به این معنا که در پرتو تحقق ارزش ها و به تبع آن هنجارها است که منافع افراد تامین می گردد . اما گویی این امر چندان حداقل در قضیه در ذهن برخی از افراد و رسانه ها که اخبار دیار خزر را به صورت آنلاین مخابره می کنند چندان صدق نمی کند . به قاعده همگان معترفند که یکی از راه های بهبود زندگی شهروندان ، توسعه است . توسعه در ساده ترین مفهوم خود به معنی دستیابی و ارتقای کمی و کیفی براساس قابلیت و پتانسیل های بالقوه امور و تبدیل پتانسیل بالقوه به فعلیت و کسب بالاترین بهره وری و بازدهی از آن بر مبنای مقتضیات و ظرفیتهای درونی آن پدیده می باشد . وضعیت امروز شهر رشت به صورت اخص و استان گیلان به صورت اعم ، حکایت از آن دارد که برخلاف بسیاری از آن شهرهای که گام در مسیر توسعه نهاده اند ، شهر رشت در سالهای پایانی قرن دوازدهم و سالهای آغازین قرنی که دهه نودش را آغاز نمودیم، بسیار پیش تر از آن شهرها از فضای شهری بهره می برد و نشان دنیای مدرن و ورود مدرنیته به خطه سبز رنگ ایران را بازگو می کرد و بر تارک خود مظاهر عینی و ذهنی مدرنیته را به رخ می کشید. براستی برسر این دیار چه آمده است که پتانسیلش به فعلیت نرسید و سکه اش از رواج افتاده. شهری که روزی دروازه اروپا برای ایرانیان بود و مظاهر مدرنیته از سینما و تئاتر و… را پیش از بسیاری دیگر در خود جا می داد، به شهری بین راهی تبدیل شده که مسافران از خیابان هایش به امید رسیدن به شهرهای اطراف گذر می کنند و پا به درونش می نهند و به نیت اطراف، اقامه بر او می بندند . این امر دلایل بسیاری کلانی دارد که در مجال این نوشته نمی گنجد اما آنچه واضح است شکل گیری گروه هایی ضد توسعه ای می باشد که امور را جز در سایه منافع خود نمی یابند . وبر کنش های اجتماعی را ۴ گونه می داند:
۱٫ کنش عقلانی معطوف به هدف: در این نوع کنش هم هدفی که فرد آن را دنبال میکند و هم راهنمایی که بر میگزیند بر اساس اصولی بخردانه و عقلانی که مورد قبول و مشروعیت حقوقی جمع قرار گرفته شکل میگیرد. مثال : ساخت پل توسط یک مهندس راه و ساختمان.
۲٫ کنش عقلانی معطوف به ارزش: زمانی که فقط اهداف، عقلایی و بخردانه است اما راههای انتخابی برای رسیدن به اهداف عقلایی نیستند.
۳٫ کنش عاطفی یا انفعالی : در اینجا راه و روش انتخابی و فعالیت انسان و فرد کنشگر مطرح است. در این نوع کنش استدلال مدنظر نیست و تنها عمل و فعالیتی که افراد انجام میدهند مورد علاقه و توجه است.
۴٫ کنش سنتی: در این نوع کنش هم هدفی که فرد دنبال میکند و هم راههایی که برای رسیدن به هدف برمیگزیند صرفاً بر اساس سنت شکل گرفته است نه عقل و بنابراین، مبتنی بر چیزهایی است که به طور معمول و از روی عادت انجام می شده است.
اگر بر سیاق وبر ، کنش های اجتماعی را ۴ گونه بدانیم ، برخی گروه های ذینفع در درون استان شکل یافته اند که کنش عقلانی معطوف به ضد ارزش و منافع جمعی را دنبال می کنند . این گروه ها با استفاده از امکانات رسانه ای ، از کاهی کوه می سازند و بر طبل منافع شخصی خود می کوبند . حکایت روز رشت نیز یکی از مثال های قابل کاربرد در این زمینه است. روزی که قرار بود زمینه های برند سازی فرهنگی و هنری شهر رشت را فراهم نماید سعی گردید به ماجرای بدل گردد که منافع این قشر را تامین می نمود . طبق یک تقسیم بندی منطقی ، شهرها از منظر جذب گردشگر به دو دسته شهرهایی با دارا بودن آثار فیزیکال همانند آثار تاریخی یا باستانی یا ویژگی های طبیعی و شهرهایی با صبغه فرهنگی و هنری. نمونه شهرهای از نوع دوم می تواند شهر کن باشد که نامش با جشنواره سینمایی گره خورده است . روز رشت قرار بود بتواند زمینه برند سازی فرهنگی و هنری شهر رشت را فراهم آورد اما متاسفانه بروز یک اتفاق سبب گردید که قیصریه ای به واسطه دستمالی آتش گیرد و ماجرای صد حسن و یک عیب داشت برعکس جلوه یابد . از این نوع حوادث برای بازگویی بسیار است . گویی گروه هایی کنش معطوف به ضد ارزش را در پیش گرفته اند و هر آنچه که از توسعه شهر با منافع شان مغایرت داشته باشد ، با جنجال آفرینی مغایر ارزش های جامعه نشان داده می شود . گویی تقدیر توسعه مان هنوز راه طولانی برای پیمودن در پیش دارد و در نظر گرفتن منافع جمعی بر منافع فردی حدیث دل پرخونی را روایت می نماید . گویی باید اذعان کرد که جمع ۲+۲ ، در دکان برخی ۵ می شود .
محمد جلالی
این مطلب بدون برچسب می باشد.





