فکر می کنم به شخصه صادقانه ترین حرفی که از ابتدای دولت روحانی تاکنون از سخنگوی دولت شنیدم همان داستان دوران مدرسه خودش در جمع دانش آموزان مدرسه شهید بهشتی بود که از فرار مدرسه و نمرات مردودیش پرده برداشت.
خبری که چند ساعت بعد نیز از سایتهای منتشر شده حذف شد. دیگر هرچه شنیدیم وعده و وعیدهایی بود که به هیچ کدام آن ها اعتبار نیست. یادمان نمی رود که آقای نوبخت به گیلان آمد و در حالی که از تعویق انتخاب استاندار گیلان خبر داده بود، بومی بودن را از مولفه های اصلی انتخاب استاندار جدید معرفی کرد. ما همه کم کم آماده تبریک برای انتصاب احتمالی هادی حق شناس بودیم که بعد از ظهر همان روز مصاحبه، سالاری از بوشهر استاندار گیلان شد. داستان تغییر و جابجاییش هم بارها با همین داستان ها دنبال شده است. روزی که خبر جابجایی خودش را خبرسازی رسانه ای دانست. اما امروز هم خبر استعفایش را خودش منتشر می کند و بعد به نام رئیس جمهور با آن مخالفت می کند. چند ساعت بعد واعظی به خبرنگاران می گوید: کدام استعفا؟ تا همه بدین فکر بیفتند که همه این ها می تواند سناریوسازی باشد.
این که در فاصله یکی دوساعتی که استعفای نوبخت روی بورس است در گیلان و شبکه های اجتماعی رضایت را از این اتفاق می بینیم اتفاق خوبی برای یک سیاستمدار نیست. حداقلش این است که او در رشت باید مورد ستایش قرار می گرفت. نه این که ما در اینستاگرام گیل خبر بسیاری از کامنتها علیه وی را پاک کنیم. او به جای این که بگوید می خواهم به دانشگاه برگردم می توانست همین حالا بگوید برای ۱۴۰۰ برنامه انتخاباتی دارم. ولی مردم گیلان مثل مردم بسیاری از استان ها نیستند که صرف قومیت و همشهری بودن آن ها را در درجه اول انتخابشان قرار می دهد. نوبخت فکر کرد با چند نفر که نهایت دوران مدیریتشان سروکله زدن با چند دانش آموز و دانشجو بود می تواند یک استان و یک کشور را مدیریت کند. اما در نهایت اکنون به جایی رسیده که خودش دوست دارد به دوران مدرسه برگردد. برگشت به دورانی که خودش از آن فراری بود.
یادداشت: سامان بدر





