سید علی میری ملقب به میری رشتی، بازیگر تئاتر و سینمای قبل از انقلاب معروف به فیلم فارسی بود. میری را در حالی رشتی خطاب میکردند که او نه تنها رشتی و گیلانی نبود و گیلکی نمیدانست بلکه بنا به روایتی اصالت و زبان وی مازندرانی هم نبود! خود در مصاحبهای در مورد استفاده لهجه گیلکی در فیلمهایش چنین میگوید: «من در شهسوار بزرگ شدم و از این لهجه برای شیرینتر شدن قضیه استفاده میکردم ولی اصل و نسب ما بیارتباط نبوده است.»
او متولد سال ۱۳۱۵ در شهرستان تنکابن (شهسوار سابق) مازندران بود و در تئاترهایی که توسط داریوش اسدزاده کارگردانی میشد لهجه گیلانی را فرا گرفت و با توجه به اینکه کسی متعرض وی نشد برای همیشه از این لهجه در بازیگری استفاده کرد.
میری که خود را کمدین میدانست و کار خود را فرهنگی هنری میخواند! بازیگری سینما را در سال ۱۳۴۳ با بازی در فیلمی تحت عنوان «شیطان در میزند» در یک نقشی کم اهمیت شروع کرد. و تا پایان عمر نقش های درجه چند بازی کرد.
علی میری، زبان فارسی را با لهجه گیلکی حرف میزد و در نقشها، عموما با کلاه شاپو و سبیل خاص و البته تکیه کلامهایی با لهجه گیلانی ظاهر میشد و با توجه به اینکه گیلانی نبود در نقشهای خود وسواسی نداشت وسواس نه به معنای حرفهای کلمه، بلکه از این نظر که نماینده یک قوم باشد و نگران آبروی آن قوم! وی در نقشهایی که بازی میکرد عموما یک مرد شمالی لوده، هرزه، دلقک، بیغیرت، تو سری خور و احمق بود.
این فرد بیاصالت که هیچ ربطی به رشت و گیلان نداشت توانست طی دو دهه فعالیت سینمایی یک تنه ذهنیت مردم ایران را از گیلانی و رشتی خراب کند و اعتماد به نفس گیلانیها را در سطح کشور پایین بیاورد و با توجه به اینکه در دورهای این فیلمها به خورد مخاطب ایرانی داده شد که فرهنگ لومپنیستی فرهنگ رایج و حاکم در سراسر کشور بود، تصورات ایرانی ها، از یک فرد گیلانی آن شد که میری بود! این در حالی بود که بطور طبیعی گیلان به سان سایر ولایات ایران همه گونه آدم را در خود جای میداد و میری فقط همان نقشهای مذکور را بازی میکرد!
نکته تأسف برانگیز در خصوص این #دزدزبانگیلکی، واکنش توامان با بیتفاوتی و البته در اغلب مواقع تایید کارهای او توسط گیلانیهای آن دوره بود! گیلانیهای آن دوره را که به شایستگی میتوان #نسلوابدن نامیدشان، نه به جایی اعتراض کردند، نه سینمایی بستند، نه به میری متعرض شدند! و این شد که گیلانی که تعیین کننده در معادلات قبل از دهه چهل بود شد قوم دم دستی ایران! البته #نسلوابدن_گیلان در آن دوره به اغلب وقایع پیرامون خود بی تفاوت بود و این واکنش منفعل در هنر خلاصه نماند. شاید هم برنامهای در کار بود؟!
نهایتا خروجی اتفاقات فوق الذکر آن شد که؛
گیلانی به فرزندانش گیلکی نیاموخت تا مورد تمسخر واقع نگردند!
گیلانی دیگر اصلیت خود را پنهان میکرد و حتی المقدور خود را گیلانی معرفی نمی کرد!
حتی خاصیت همبستگی، که در ذات همه زبانها نهفته است در زبان گیلکی کاهش یافت!
و بسیاری اثرات اجتماعی و روانشناسی منفی دیگر که می تواند موضوع یک پژوهش ششدانگ اجتماعی گردد.
درد اینجاست این روند پس از انقلاب اسلامی تغییر نکرد و صدا و سیما و سینمای جمهوری اسلامی نیز این روند را ادامه داد و فقط آنچه تغییر کرد حذف سکانس های جنسی در فیلم های ایرانی بود. و افرادی شبیه میری دوباره در فیلم های فارسی پس از انقلاب جای میری را پر کردند و این جریان امروزه نیز با جوانهایی که سودای مشهور شدن با این شیوه کثیف را دارند، در فضای مجازی ادامه دارد تا به زبان آبا و اجدادی مان مردم سایر بلاد ایران بخندند تا دیگر حتی رویمان نشود اسم این زبان را جلوی فرزندانمان بیاوریم چه برسد تشویقشان کنیم که با این زبان تکلم کنند!
میری در ۱۲ اسفند ۱۳۸۷ در بیمارستان آبان تهران بر اثر عارضهٔ قلبی درگذشت و در قطعهٔ هنرمندان بهشت زهرا به خاک سپرده شد.
حسین آب برین





