رسول خادم خیلی پیش از این ها راه دبیر را رفته بود و فهمیده بود که چیزی نیست. سال ۸۵ تا شهردار شدن پیش رفته بود و لابی قالیباف با اصلاح طلبان سد راهش شد. وگرنه چه بسا وی تا حالا رئیس مجلسی یا وزیری میشد.
خادم وقتی از این دور خودش را خارج کرد که فهمید مسئولیت به جای اعتبار تنها او را در منگنه فرار می دهد و چشم باز میکند متوجه میشود چیزی جزء تکمین به قدرت باقی نمیماند. او بعد ماجراهایی چون محرومیت امثال علی رضا کریمی( باید ببازی معروف)خود را خلاص کرد و ترجیح داد خاکی شود و اعتباری را به دست آورد که با کت و شلوار از دست داده بود.
دبیر در دوره ورزشکاری شخصیت قابل احترامی داشت. عشقش به خدا قابل احترام بود و صحبتهایش قابل قبول! ولی او همان راه خادم را رفت و حالا حالاها قصد ندارد از آن شخصیت تازه خارج شود. هرچقدر داد بزند اهل اداواصول نیست. این مسیر او را به یک شخص شعاری تبدیل کرده است. کسی که اهل شعار نباشد مدام نمیگوید اهل شعار نیست. او میگوید برندپوشی را امتحان کرده و دید خبری نیست. شاید درست باشد. ولی او حالا راهی را انتخاب کرده که خادم مدتها پیش فهمیده بود اعتبارش با آن خاک شد.





