آنهایی که مخالف طرح بزرگ پیاده راه هستند آیا هیچگاه این سوال را از خود پرسیدهاند که چرا رشت سالهای سال است که هیچ تغییر اساسی و خوبی به خود ندیده است و آیا این شرایط در شان مردم رشت هست؟
یک. بی شک بزرگترین پروژه عمرانی در سی سال اخیر در رشت همین پروژه پیاده راه سازی مرکز شهر است. پس جای تعجب نخواهد داشت که پر از حاشیه باشد با موافقان و مخالفانی که هر یک دلایل خاص خود را دارند. این روزها پروژهای در شهر رشت در دست اجرا است که قرار است شکل و شمایل شهر را به کل تغییر دهد و مسلما هر تغییری هزینههای خودش را دارد و بر تمام آگاهان علم سیاست و توسعه پرواضح است که هر توسعه و تغییری نیاز به کارگردانی قابل دارد. حال این روزها شهردار جوان رشت نقش این کارگردان را برعهده گرفته و میخواهد تغییری شگرف در شهری که سی سال است تغییری به خود ندیده، دهد و طبیعی است که چنین عزمی، شجاعت میخواهد و کاردانی. از این رو باید به محمدعلی ثابت قدم تبریک گفت که برای تغییر چهره این شهر فرسوده، شجاعانه پای طرحش ایستاده و تن به میدان نبرد با مخالفان داده است. از این روست که به شخصه و به خاطر شهرم از ایشان متشکرم.
دو. با تکمیل طرح بزرگ پیاده راه سازی شهر رشت صاحب یکی از بزرگترین میادین سنگ فرش شدهای در ایران خواهد شد که چشم هر میهمان و گردشگری را مینوازد. همچنین با راه اندازی میدان های خرید در ورودیهای شهر دیگر نیازی به آمدن اهالی حومه شهر به مرکز شهر نیست و آنها میتوانند مایحتاج روزانه خود را از این مراکز تهیه کنند و در اینصورت از حجم تردد و ترافیک کاسته خواهد شد.
شاید در نگاه اول خلوت شدن میدان اصلی برای کسبه منطقه نگران کننده باشد اما مسلما نگرانی شان با ورود گردشگران برطرف خواهد شد. گردشگرانی که از اقصی نقاط ایران به گیلان میآیند و رشت را به عنوان یک گذرگاه مینگرند با وجود میدانی به زیبایی شهرداری و رستورانها و کافههایی که در سرتاسر این میدان بزرگ راه اندازی میشوند ماندگار خواهند شد و سودش نصیب کاسبان میدان بزرگ و خیابانهای اطراف میشود. با ساخت میدانی سنگ فرش شده به بزرگی طرحی که مدنظر شهردار است نه تنها گردشگران که حتی اهالی شهر رشت نیز مطمئنا اوقات فراغت خود را در این مکان به سر خواهند برد. در اینصورت بافت طبقاتی حاضر در این میدان تغییر می کند و پول بیشتری به گردش در خواهد آمد.
پیاده راه بزرگ مرکز شهر، مردم را دعوت به پیاده روی بیشتر و با هم بودن دعوت میکند. همچنین پتانسیل قابل توجهی است برای برگزاری مراسم عمومی و شادیهای دسته جمعی و کسب تجربهای که در کشورهای توسعه یافته امری عادی است اما در کشور و مخصوصا شهر ما متاسفانه کم تکرار. چنین مرکزی میتواند تبلور فعالیتهای فرهنگی باشد؛ از موسیقی خیابانی تا تئاترهای خیابانی.
عدم تردد خودرو در مرکز شهر و اجرای طرح کنترل ترافیک بیشک فرهنگ استفاده از ناوگان حمل و نقل عمومی مانند تاکسیها و اتوبوسهای خط واحد را در بین مردم افزایش میدهد. البته به شرط آنکه شهرداری به موازات اجرای طرح پیاده راه فکری هم به حال ارتقای ناوگان حمل و نقل عمومیاش داشته باشد. شاید در هفتههای اول اجرای طرح کنترل ترافیک، در خیابانهای منتهی به شهرداری و حتی خیابانهای اطراف و کمربندیها ترافیک سنگینی ایجاد شود اما مردم رشت هم ناچارا باید این واقعیت را قبول کنند و مانند شهروندان کشورهای توسعه یافته استفاده مداوم و بیدلیل از خودروهای شخصی را فراموش خودداری کنند. کم شدن ماشینهای تک سرنشین باید تبدیل به فرهنگ شهرنشینی رشتیها شود تا از حجم ترافیک در کنار سیاستهای جدید شهرداری کاسته شود.
سه. برای یک بار هم که شده میخواهم از خودمان یعنی شهروندان انتقاد کنم. یادمان باشد وقتی اولین خط قطار شهری در ایران یا همان ماشین دودی که تهران را به وسیله خط ریل به شهر ری متصل می کرد عدهای از مردم عامه با سنگ و چماق به دنبالش افتادند و مخالف آن توسعه بودند اما گذشت زمان ثابت کرد که آن ماشین دودی چه خدمتی بود به کشور. حال همان حکایت بازهم در حال تکرار است. این بار در رشت. آنهایی که مخالف طرح بزرگ پیاده راه هستند آیا هیچگاه این سوال را از خود پرسیدهاند که چرا رشت سالهای سال است که هیچ تغییر اساسی و خوبی به خود ندیده است و آیا این شرایط در شان مردم رشت هست؟
اکثر مخالفان این طرح در جامعه که این روزها مدام در حال غر زدن هستند مطمنا با توضحیات ارایه شده قانع میشوند. (بماند آن دسته از مخالفان که همواره و به دلایل شخصی مخالفاند.) اینجا مجموعه شهرداری باید در کنار اجرای این طرح فکری هم به حال توجیه طرح در بین جامعهای باشد که به خاطر عدم آگاهی از جزییات و اهداف طرح و فواید و ثمراتش مخالفت میکنند که اگر آگاهی بود مسلما بسیاری از همین مخالفان به خاطر منافع جمعی جامعه رشتی و توسعه شهرشان سختیهای اولیه را به جان خواهند خرید و حتی در بهتر اجرا شدن این طرح توسعه گرا با عوامل شهرداری همکاری خواهند کرد.
چهار. شهر عزیز ما چندین دهه است که درجا میزند یا همان جایی که هست، ایستاده است. تنها نام بیمسمای کلانشهر را با خود یدک میکشد. اما برای «بزرگ» شدن شهرمان – نه به معنای مساحتی که به معنای توسعه ای- نیاز به آدمهایی بزرگ با طرحها و اهداف بزرگ داریم و البته حامیانی بزرگ از دل جامعهای که میخواهد «بزرگ» شود.
بابک مهدیزاده
منبع: گیل نگاه






