موفقیت یک بازیگر جوان ایرانی در یکی از مهمترین جشنوارههای سینمایی جهان، پیش از هر چیز باید بهانهای برای تبریک باشد؛ فرصتی برای دیدهشدن سینمای ایران و استعدادهای جوانی که با وجود تمام دشواریها همچنان در عرصه فرهنگ و هنر فعالیت میکنند.
اما واکنش علیرضا نادعلی، عضو شورای شهر تهران، به سخنان لاله مرزبان در جشنواره ونیز، بیش از آنکه رنگوبوی تبریک داشته باشد، انتقادی بود از اینکه چرا این بازیگر درباره مسائل دیگری صحبت نکرده و چرا از مطالبات زنان، از جمله محدودیتهای مربوط به آزادیهای اجتماعی، سخن گفته است.
لاله مرزبان گفته بود زنان ایرانی برای کوچکترین آزادیها، هزینههای زیادی میپردازند. آیا واقعاً میتوان این حرف را نادیده گرفت؟
وقتی هنوز درباره حق موتورسواری زنان، حضور زنان در ورزشگاهها، برخی محدودیتهای اجتماعی و حقوقی زنان و مسائل مربوط به حضانت و طلاق بحث و مناقشه وجود دارد، سخن گفتن از هزینههایی که زنان برای دستیابی به آزادیهای خود میپردازند، الزاماً تقلیل دادن مطالبات زنان به «مسائل ظاهری» نیست. میتوان با این سخن موافق یا مخالف بود، اما نمیتوان اصل حق یک هنرمند برای بیان تجربه و نگاه خود را زیر سؤال برد.
از سوی دیگر، اگر قرار است درباره «تقلیل مطالبات زنان به حجاب» انتقاد شود، بهتر است این پرسش ابتدا متوجه ساختار رسمی و ادبیات سیاسی موجود باشد. سالهاست که بخش مهمی از قضاوت درباره زنان، به ظاهر و پوشش آنها گره خورده است. طبیعی است که وقتی یک زن هنرمند در یک تریبون بینالمللی درباره آزادیهای زنان حرف میزند، موضوع پوشش و آزادیهای اجتماعی نیز در سخنان او بازتاب پیدا کند.
نکته مهمتر این است که یک هنرمند، سخنگوی دولت، وزارت خارجه یا شورای شهر نیست. قرار نیست هر ایرانی که در یک جشنواره بینالمللی حاضر میشود، همان حرفهایی را بزند که مسئولان رسمی کشور میپسندند.
لاله مرزبان به جشنواره فیلم رفته بود، نه به یک نشست سیاسی. او قرار نبود درباره همه مسائل سیاست خارجی، تحریمها، جنگهای منطقه یا عملکرد قدرتهای جهانی موضعگیری کند. او درباره موضوعی سخن گفته که به عنوان یک زن و یک هنرمند با آن ارتباط دارد. همین.
اتفاقاً انتظار اینکه هر هنرمند در هر تریبونی فهرستی از مواضع سیاسی مورد انتظار مدیران را تکرار کند، میتواند نتیجه معکوس داشته باشد. هنر زمانی معنا دارد که هنرمند امکان سخن گفتن از دغدغههای خودش را داشته باشد، نه اینکه پیش از هر حضور بینالمللی، برای او تعیین شود چه بگوید و چه نگوید.
از طرف دیگر، آیا بهتر نیست مسئولان شهری و فرهنگی، به جای واکنش منفی به سخنان یک بازیگر جوان، ابتدا موفقیت او را تبریک بگویند؟
موفقیت یک هنرمند ایرانی در ونیز، موفقیت فردی او نیست؛ بخشی از اعتبار فرهنگی ایران نیز هست. در شرایطی که کشور با بحرانها و فشارهای مختلف روبهروست، حضور موفق یک هنرمند ایرانی در یک رویداد جهانی میتواند نشان دهد که فرهنگ و هنر ایران همچنان زنده است و استعدادهای ایرانی همچنان میتوانند در سطح جهانی دیده شوند.
اگر مسئولی با سخنان یک هنرمند موافق نیست، حق دارد نقد کند. اما نقد کردن با نادیده گرفتن موفقیت و دستاورد او متفاوت است.
بهتر است ابتدا بگوییم «تبریک میگوییم» و بعد اگر نقدی داریم، محترمانه مطرح کنیم.
بهخصوص وقتی طرف مقابل یک دختر جوان و هنرمند است که به جایگاهی بینالمللی دست پیدا کرده است. مسئولان فرهنگی و شهری بیش از آنکه نقش ناظر بر گفتار هنرمندان را ایفا کنند، باید شرایطی فراهم کنند که هنرمندان بتوانند بدون دغدغه، کار کنند، تمرین کنند، فیلم بسازند، روی صحنه بروند و در جشنوارههای جهانی حضور پیدا کنند.
هنرمند کارمند اداره تبلیغات نیست و جشنواره هنری هم جلسه قرائت بیانیه سیاسی نیست.
اگر واقعاً نگران تصویر ایران در جهان هستیم، شاید بهترین پاسخ، محدود کردن سخنان هنرمندان نباشد؛ بلکه ساختن جامعهای باشد که زنان و مردان آن بتوانند با آزادی و اعتماد بیشتری از تجربههای خود حرف بزنند.
در نهایت، شاید بد نباشد به جای اینکه از یک بازیگر جوان بپرسیم «چرا درباره فلان موضوع سیاسی حرف نزدی؟»، از خودمان بپرسیم:
چرا باید شرایطی ایجاد کنیم که یک زن ایرانی برای بیان ابتداییترین خواستههایش احساس کند باید هزینه بدهد؟
و چرا وقتی یک هنرمند این واقعیت را در یک تریبون جهانی بیان میکند، اولین واکنش ما تبریک نیست؟
اگر بخواهی، میتوانم همین متن را **تیزتر و جنجالیتر، در سبک یادداشتهای عصرایران** هم بازنویسی کنم.





