بابک مهدی زاده روزنامه نگار گیلانی با انتشار درد نامه ای ضمن انتقاد از برگزار کنندگان کنسرت پالت خواستار هم صدایی شهروندان شد.مردم عزیز و با فرهنگ شهرم این دردنامه را برای شما می نویسم:
پنج شنبه شب همراه با خانواده با شوق و ذوق فراوان به کنسرت گروه دوست داشتنی پالت در تالار عروسی مجلل رفتیم که توسط موسسه اندیشه مدرن گیل برگزار می شد. اما از همان آهنگ اول لبخند بر لبانمان محو شد. صندلی های ناراحت مخصوص مراسم عروسی و نداشتن دید مناسب را می شد به عشق پالت تحمل کرد اما صدای گنگ و نامفهوم کنسرت همچون آب یخی بود که بر سر ما ریخته شد. به طوریکه نتوانستیم دوام بیاوریم و رفتیم بیرون تا حال و هوایی عوض کنیم. خلاصه با هزار منت و خواهش یکی از همراهانمان را که تا به حال آهنگ های پالت را نشنیده بود و به اصرار و ضمانت ما به کنسرت آمده بود راضی کردیم که دوباره به سالن برگردیم. هنگام برگشت یکی از آشنایان که جزو مدیران اداره ارشاد بود را دیدم و بعد از حال و احوالپرسی با آرامش و از سر آشنایی گفتم که ارشاد نباید به برگزاری کنسرت ها در چنین سالن های غیراستانداردی مجوز دهد چون به نظرم گرفتن این همه پول سنگین از مردمی که تشنه شادی و موسیقی هستند و ارایه خدمات نامطلوب مصداق کلاهبرداری است و توهین به شعور و فرهنگ گیلانی ها. اما ظاهرا همین چند کلمه به مذاق یکی از تهیه کننده های کنسرت و صدابردار گروه خوش نیامد و به محض اینکه روی صندلی ام نشستم من و خانواده ام را به بیرون سالن دعوت کردند تا مثلا از من سوال کنند که چه مشکلی دارم. اما وقتی مشکلات را مجدد بیان کردم و توضیح دادم که روزنامه نگارم و حق دارم که نقدهای خودم را در رسانه ها بنویسم با چنان هجمه ای روبرو شدم که تا به حال سابقه نداشت. از مدیریت سالن مجلل تا تهیه کننده کنسرت و پرسنل و مسولان حفظ نظم سالن چنان دور من و خانواده ام حلقه زدند انگار که مجرمی گرفته باشند و بدترین کلمات را نثار من کردند. از هیچکدامشان گلایه ای ندارم و رفتارشان را به حساب توسعه نیافتگی شان در تحمل نقد، آن هم نقدی که در خفا و به صورت خصوصی بیان شد، می گذارم اما تهیه کننده این کنسرت که ظاهرا شغل اصلی اش در بازار است -البته هیچ عیبی ندارد اما مسلما ارتباطی هم با هنر ندارد- چنان جملات بی ادبانه ای جلوی خانواده ام نثار من کرد که لازم دیدم با مردم این شهر در میان بگذارم و قضاوت را برعهده آن ها بگذارم.
تهیه کننده این کنسرت بعد از اینکه با تمام توانش به دیگران فهماند که من هیچ فهمی از هنر ندارم و عین آدم های مالیخولیایی قصد برهم زدن نظم کنسرت را دارم گفت ” تو به عنوان روزنامه نگار فکر می کنی کی هستی که بخوای حرف بزنی . شما روزنامه نگارها فکر می کنید وکیل وصی مردم هستید اما هیچی نیستید”یا در جای دیگری در پاسخ به تذکر یکی از آشنایان که سعی در معرفی بنده داشت گفت” خب بره کار خودشو بکنه چرا میاد کنسرت ببینه اگه کنسرت دوست نداره” و بعد از آن بود که انواع دشنام ها و برچسب ها را جلوی دیگران و خانواده ام نثارم کرد و تمام این ها فقط به این خاطر بود که من گفتم گرفتن پول های هنگفت ۹۰ هزار تومانی از مردمی که دنبال هنر و تفریح سالم هستند اما ارایه بدترین و ضعیف ترین خدمات گناه است. در نهایت هم با دشنام و ناسزا و انگ زنی های پی در پی به بیرون سالن هدایت شدیم بی آنکه از حق اولیه خودمان ، یعنی تماشای برنامه ای که برایش هزینه مالی کرده بودیم بهره مند شویم.
آن شب بیش از همه از این ناراحت شدم که چرا آستانه شنیدن نقد در این مملکت اینقدر پایین آمده و چرا ما این اندازه صبرمان اندک است و به راحتی و بدون در نظر گرفتن شانیت انسانی به همدیگر توهین می کنیم و واقعا چطور یک تهیه کننده غیرمرتبط با هنر به صرف داشتن پول می تواند به یک آدم دیگر که در واقع مشتری او محسوب می شود به همین راحتی توهین کند. اما من نه به عنوان یک روزنامه نگار یا هر صاحب شغل دیگری بلکه به عنوان یک انسان و شهروند این کشور از خودم دفاع می کنم و این حق را برای خود قایلم که در مقام دفاع از حق و حقوق شهروندی خودم و سایر شهروندان همدرد خودم این داستان را تا به آخر چه از طریق مراجع قضایی و چه رسانه ها دنبال کنم تا بلکه این تهیه کننده و امثال ایشان بار دیگر به خودشان اجازه ندهند که به شهروند دیگری در این کشور و هیچ انسان دیگری که معترض و منتقد ایشان هستند ، توهین کنند.
حال قضاوت با شما همشهریان من. امیدوارم دردی که بر من رفته است را درک کنید و با من همصدا شوید…
بابک مهدیزاده – روزنامه نگار
شما هم می توانید دیدگاه خود را ثبت کنید
کامل کردن گزینه های ستاره دار (*) الزامی است -
آدرس پست الکترونیکی شما محفوظ بوده و نمایش داده نخواهد شد -






آنچه که امروزه در جامعه به وفور شاهد آن هستیم نایاب شدن گوهر اخلاق در تمامی شئونات زندگی جامعه می باشد که با نهایت تاسف می توان گفت که هر روز که میگذرد بر عمق فاجعه افزوده می گردد و باید گفت اگر اخلاق از جامعه رخت بر بندد دیگر به بقا و سعادت جامعه هیچ امیدی نمی توان بست.
رعایت اخلاق حرفه ای یکی از مقولات بسیار مهم در دنیای امروز در جوامع پیشرفته به حساب می آید که شوربختانه ما شاهد آن هستیم که کمترین آشنایی با این مقوله را در بسیاری از مشاغل برای صاحبان آن مشاغل وجود دارد.
به واقع به مشتری که رکن اصلی هر پیشه و کسب و کار می باشد صرفا به عنوان شخصی که می بایست از آن پول در آورد نگریسته میشود که این درد بسیار بزرگی است.
در اینجا میخواهم من هم به یک نمونه بارز از این بی اخلاقی های موجود در جامعه که بسیار باعث رنجش شهروندان میگردد اشاره کنم آنهم نحوه ارائه خدمات درمانی در مراکز درمانی به ویژه بیمارستان های خصوصی که انتظار میرود با توجه به هزینه های سنگینی که از بیماران دریافت مینمایند خدمات در خور و شانی ارائه گردد که متاسفانه اینگونه نیست و دربسیاری اوقات شاهد هستیم که مراکز دولتی به مراتب در این زمینه بهتر عمل می نمایند.
جمعه در حدود ساعت ۶صبح پس از ۹ماه چشم انتظاری و تحمل مشقت دوران بارداری برای وضع حمل همسرم را به بیمارستان آریا بردم .درتماس با دکتر معالج همسرم حانم دکتر حدادزاده که در این مجال کمال تشکر را از زحمات ایشان می نمایم ایشان در کوتاه ترین زمان خود را به بیمارستان رساندند ولی زمانی که همسرم را به اتاق لیبر یا همان زایمان بردند برق قطع میگردد با نهایت تاسف باید بگویم جایی که صحبت از حفظ جان مادر و فرزند در میان است به دلیل مشهود بودن بی توجهی مدیریت بیمارستان اضطراب و استرس بسیاری به من و خانواده ام تحمیل شد تا جایی که دکتر مجبور به انتقال همسرم از بخش زایمان به اتاق عمل گردید.البته در اینجا خدا بامن وخانواده ام یار بود که بدون رخ دادن هیچگونه حادثه تلخی فرزندم به سلامت به دنیا آمد.
در اینجا این پرسش مطرح است درصورت رخ دادن حادثه ای برای فزرند یا همسرم چه کسی می توانست وبه چه صورت پاسخگوی این اتفاق باشد؟
جایی که انتظار می رود با توجه به حساسیت موضوع تمهیدات لازم جهت رویارویی با اینچنین حوادثی دیده شده باشد که متاسفانه به دلیل نبودن اخلاق حرفه ای و عدم مسئولیت پذیری مسئولان بیمارستان آریا من شاهد آن نبوده ام و دردناک تر از آن اینکه حتی یک عذرخواهی ساده هم بابت این اتفاق از من و خانواده ام صورت نگرفت.
جناب آقای مهدی زاده دردنامه شما را خواندم و به عنوان یک شهروند که در این روزها خود نیزقربانی نبود اخلاق حرفه ای در جامعه بوده ام ابراز همدردی مینمایم.
به امید روزی که باز گوهر اخلاق به این جامعه باز گردد.
علیرضا رزاقی توچائی