همه ما روزی باید پاسخگوی کارهایی باشیم که در طول عمر انجام داده ایم بخشی از این پاسخگویی مربوط به آخرت و بخشی هم مرتبط به همین حیات دنیوی است. در حیات دنیوی در هر جایگاهی که قرار گیریم نسبت به سطح فعالیت و انتظارهایی که ایجاد می کنیم مسئولیت بیشتری نیز خواهیم داشت.
در این بخش به صورت تلخند به محاکمه نماینده ای خواهیم پرداخت که اینروزها به واسطه بد عهدی ها اطرافیان خود را از دست داده است. کسی که برای رسیدن به مقاصد شخصی خود حتی به روسای هیات های ورزشی هم رحم نکرد!
قاضی: آقای حسینی شما خطاهای زیادی در این چند سالی که نماینده مردم بوده اید مرتکب شدید آیا با وظایف یک نماینده آشنا نبودید؟
-من نمیخواستم کسی را ناراحت کنم البته خواستم در این زمینه کمی تحقیق کنم اما فرصت نشد. من در تهران مشغول به کار بودم و وقتی بعد از مدتی به شهر خودم برگشتم خیلی ها مرا اشتباهی گرفتند. من ماشین خارجی سوار می شدم و عوام هم فکر می کردند آدم مهمی هستم اتفاقات عجیب در چند سال گذشته باعث شده بود تا فرصتی برای مطالعه نداشته باشم نه اینکه نخواهم! نشد! پس از ثبت نام در یکی از دانشگاه های شلغوزآباد همه مرا دکتر صدا می کردند! دیگر باورم شده بود که دکترا دادم به خاطر این تکرر اشتباهات حس کردم که میتوانم دکتر خوبی باشم چون از بچگی هم دکتر بازی را خیلی دوست داشتم.
قاضی: برگردیم به چند سال گذشته، چرا وقتی اطلاعی از یک مسئولیت نداشتید به سمتش رفتید؟
-همانطور که عرض کردم من را اشتباه گرفتند. نمیخواستم کسی را ناراحت کنم. وقتی قبول کردم که کاندیدای مجلس شوم فکر هم نمیکردم مردم به من رای دهند! آدم های قوی تری در شهر بودند که به من اصلا نمی رسید. آرزو داشتم پوسترها و عکسهایم روی در و دیوار شهر نصب شود؛ از بچگی شهرت را دوست داشتم و وقتی دیدم آدم های قدر حذف شدند تصمیم گرفتم از روند ایجاد شده نهایت بهره را ببرم. در واقع من از شرایطی که در آن بودم حظ می کردم. نمیدانم چه اتفاقی افتاد چند تا از رقبایم را گرفتند بردند، چندتا هم رد شدند چشمانم را که باز کردم متوجه موجی شدم که سوار بر آن هستم. یه عالمه آدم. یه چیزایی هم یه عده بهم یاد دادند هر جا میرفتم می گفتم، درباره کشاورزی، صنعت، استان. یه عده هم برایم مطلب می نوشتند. منم خوشم آمده بود! دوست داشتم! همه دنبالم بودند به من احترام میگذاشتند. این احترام ها را دوست داشتم. دورم جمع میشدند، برایم خود شیرینی می کردند بهم تبریک می گفتند…
بعد این اتفاقات چند تا از دلالان آمدند گفتند اوضاع بسیار مناسب است و اگر اصلاحاتی شوم رای می آورم. ابتدا فکر کردم باید بروم آرایشگاه و صورتم را اصلاح کنم اما بعدها متوجه شدم منظورشان جناح اصلاحات است. راستش برای منی که بین حسن و حسین اسم رییس جمهور کشورم مانده بودم درک چنین چیزهایی دشوار بود برای همین هم برخلاف شعار مستقل بودنم در اولین فرصت سوار موجی شدم که بتواند مرا در بهارستان پیاده کند!
قاضی: ولی شما گفته بودید مستقل هستید مصاحبه های شما هست!
_آقای قاضی گفتم که بنده فکر هم نمی کردم انتخاب شوم مردم مرا اشتباه گرفتند به من اوایل گفتند تو را جایی راه نمی دهند پس هر کسی پرسید به وابسته به کدام جناحی بگو مستقلم اما بعدها گویا مشکل حل شد و …
قاضی: هزینه های شما از کجا تامین می شد!؟ چرا در نطق هایتان به نماینده های ادوار گذشته توهین می کردید؟
_راستش تا حالا آنقدر در زندگی لذت نبرده بودم که در زمان انتخابات مجلس بردم! آدم ها می آمدند؛ طرح و برنامه میدادند با اینکه نمیخواستم پولی از جیبم هزینه کنم اما نمیخواستم به این طرفدارانم نه بگویم! نه هم نگفتم! آقای قاضی نه گفتن به یک سری آدم که بهت اعتقاد دارند سخته! من فقط نخواستم کسی را ناراحت کنم! بعدش هم آنقدر در گوشم خواندند که باور کرده بودم که میتوانم نه تنها استان گیلان بلکه میتوانم کل ایران را متحول کنم!
قاضی: افراد زیادی در ستادهای انتخابانی شما هزینه کردند یعنی فکر نکردید باید پول های این افراد را بپردازید!؟
_آقای قاضی من به کسی سفارشی ندادم. سفارشات مختلف توسط افرادی بود که در دفترم حضور داشتند و بنده تعهدی برلی کسی ایجاد نکردم! آقای قاضی بی شک تاکنون در شرایطی قرار نگرفته اید که عده ای شما را اشتباه بگیرند. حرف زدن که مالیات نداشت آقای قاضی. بهم گفتند حرف زدن جرم نیست. گفتند ما برایت فکر می کنیم و فقط شما حرف بزن، من هم باید کاری می کردم!
قاضی: شما کاری هم کردید؟
نه! بعد انتخابم برای مجلس، شرایطم متحول شد گذشته ام را به سختی به یاد می آوردم.
قاضی: درباره توهین هایی که در ستادهای انتخاباتی به افراد ارزشی می کردید چه دفاعی دارید؟
_من واقعا در آن زمان شرایط عادی نداشتم. آقای قاضی تا حالا جو گیر شده اید؟ تقریبا کارهای من شده بود قول دادن به مردم و وعده و شعار! واقعا شرمنده مردم و اطرافیان شدم. من واقعا نمیخواستم کسی را ناراحت کنم!
قاضی: شما در سخنرانی هایتان از واژه های کاسبان تحریم بارها استفاده کرده اید؟ مدارکی هم برای این اتهامات خود دارید؟
_آقای قاضی گفتم این موارد برای من نوشته می شد و برای من در جلسات گفته می شد. من حتی اسم رئیس جمهور کشورمان را نمی دانستم! و حتی یکبار هم جلوی هزاران نفر اسمش را اشتباه گفتم. من چیزی از تحریم نمیدانستم من آخرین بار توسط همسرم تحریم شده بودم و اطلاعات من هم در همین اندازه بوده و واقعا فکر می کردم درباره چنین چیزهایی حرف می زنیم.
قاضی: به هر حال شما از نظر دادگاه محکوم هستید آیا دفاعی دارید!؟
_ باور کنید آقای قاضی من ناخواسته وارد این بازی ها شدم! من فقط اشتباهی بودم …
شبیه سازی شده زندگی سیاسی یکی از نمایندگان مجلس به سریال مرد هزار چهره





