حکایت این روزهای شهر من، حکایت یک مدل بازی است. آنچه که امروزه در معاملات و معادلات شورای شهر ما به چشم می خورد کاش ” بیزاری از باخت” بود ، نه بردن به هر قیمتی!
“من یک اسکناس بیست دلاری دارم. آن را به هر قیمتی که بخواهید به شما میفروشم. پیشنهادها از یک دلار شروع میشود و با گام های یک دلاری بالا می رود، ولی نکتهای که وجود دارد این است که افراد دیگر هم میتوانند روی این اسکناس بیست دلاری پیشنهاد قیمت دهند و اگر کسی توانست قیمت بالاتری از شما پیشنهاد داده و شما را شکست دهد شما همچنان باید به اندازه پیشنهاد آخرتان به من پول بدهید و در ازای آن چیزی دریافت نخواهید کرد. تا پایان مقاله با ما باشید تا بهتر موضوع را درک کنید.
افراد در ابتدا از اینکه میتوانند یک اسکناس بیست دلاری را ۲ یا ۵ یا ۱۰ دلار بخرند هیجان زده میشوند، پول مفت است، ولی در قیمتهای ۱۷ و ۱۸ دلار یک جنگ تمام عیار بین پیشنهادهای دو نفر که میفهمند ممکن است در انتها مجبور شوند پول خیلی زیادی را برای هیچ پرداخت کنند در میگیرد. آنها برای آنکه نبازند پشت سر هم پیشنهادهای بالاتری میدهند.
ناگهان یکی برای یک اسکناس ۲۰ دلاری ۲۱ دلار پیشنهاد میدهد که در حقیقت منطقی است چون در این قیمت برنده ۱ دلار میبازد (با احتساب بیست دلاری که در یافت میکند) در حالی که بازنده ۲۰ دلار خواهد باخت.
از اینجا همه چیز بالا میگیرد. جنگ برای برد تبدیل میشود به جنگ برای کمتر باختن، و باعث میشود تا پیشنهادها برای یک اسکناس ۲۰ دلاری به طور کاذب بالا برود.
استاد مدیریت دانشگاه وارتون آدام گرنت (Adam Grant) که در جلسات مشاوره از این بازی استفاده میکند میگوید که یک افسر ارتش یک بار حدود ۵۰۰ دلار برای یک اسکناس ۲۰ دلاری پرداخت. استاد مدرسه کسب و کار هاروارد مکس بیزرمن (Max Bazerman) ادعا میکند که حدود ۱۷۰۰۰ دلار از به مزایده گذاشتن یک اسکناس ۲۰ دلاری بین دانشجویانش بدست آورده است و حداقل یک دانشجو بوده است که ۲۰۴ دلار برای یک اسکناس ۲۰ دلاری پرداخت کرده است.”
طبق دانسته های روانشناسان، افراد بیشتر از آنکه از بردن لذت ببرند از باختن متنفرند. به این نکته «بیزاری از باخت» گفته میشود که یکی از عوامل اصلی ضرر در بورس و سایر بازارهای مالی است. شما هنگامی که در یک معامله سود می کنید به سرعت پوزیشن خود را می بندید و به آن اجازه رشد بیشتر نمیدهید و برعکس وقتی در ضرر هستید به آن اجازه رشد و بزرگ شدن می دهید چون ناخوداگاه ذهن شما از ضرر متنفر است و البته همین بیزاری از باخت عامل اصلی حباب قیمتی نیز هست.”
و اما شهر من رشت، حکایت این روزهای شهر من، حکایت این مدل بازی است. آنچه که امروزه در معاملات و معادلات شورای شهر ما به چشم می خورد کاش ” بیزاری از باخت” بود ، نه بردن به هر قیمتی!
قیمت این روزهای بردن به هر قیمتی برای ما شهروندان خیلی بالا رفته است ، خیلی بالاتر از قیمت های شایعه زمان دریافت آراء ! ( ما می گوییم شایعه و شما بخوانید شایعه !)
قیمت این روزهای بردن به هر قیمتی برای ما شهروندان خیلی بالا رفته است، خیلی بالاتر از حجم زیاد تبلیغات و شعار ها و پوستر هایی که تا ماهها کارگران شهرداری مشغول رنگ زدن دیوار ها و کندن پوستر ها و پاک کردن نوشته های روی موزاییک های پیاده روهای تازه ساخته شده شدند. ( ما می گوییم تمیز بود و شما هم بخوانید چیزی نبود!)
قیمت این روزهای بردن به هر قیمتی برای ما شهروندان خیلی بالا رفته است ، خیلی بالاتر از دو سالی که برای شورائی ها عین برق و بد گذشت ولی تغییری در چهره شهر ما ایجاد نشد . ( ما می گوییم شد ، شما هم بخوانید شد !)
قیمت این روزهای بردن به هرقیمتی برای ما شهروندان خیلی بالا رفته است ، شورای سومی که آن شد ، رئیس دوره اول شورای چهارمی که برای رفتن به مجلس استعفا داد و رئیس دور دومی که ترجیح داد دیکته ننویسد تا غلط نداشته باشد و دور سومی که رویش دعواست. دعوایی به قیمت توسعه نیافتگی و خمودگی و پشیمانی همه دیوارهای این شهر که روزها و ماه ها پر از شعار ها و تحمل وزن پوستر ها بوده اند. کاش آورده اعتباری و مالی تصمیمات این دوسال اعضا، به میزان مجموع هزینه های ستاد و پوستر و شعار ها و وعده هایشان مورد بررسی قرار می گرفت. ( ما می گوییم گرفت و شما هم بخوانید شد!)
قیمت این روزهای بردن به هر قیمتی برای ما شهروندان خیلی بالا رفته است ، به اندازه آرزوی داشتن هوای خوب ، ترافیک کمتر ، سازندگی بیشتر ، بارگزاری فرهنگی و اجتماعی بهتر و آسیب های اجتماعی کمتر ! (ما می گوییم شد و شما هم بخوانید می شود!)
قیمت این روزهای بردن به هر قیمتی برای ما شهروندان خیلی بالا رفته است، به قیمت بازی با آبروی افراد و خروج از مسیری که نه در دین مبین اسلام، نه در چهار چوب نظام مقدس جمهوری اسلامی ایران و نه در هیچ کجای دنیا به اندازه لحظه ای انسانیت پذیرفته شده نیست. ( ما می گوییم نشد، شما هم بخوانید نشد!)
قیمت این روزهای بردن به هر قیمتی برای ما شهروندان خیلی بالا رفته است. کم کم خیلی گران تر از گران شده است. به گرانی توهین به شعور ما، به گرانی پیش فروش کردن منافع عمومی بر منافع شخصی، به گرانی همه آن وعده ها و سوگند ها و شعار های شهر دوستی و پاکدستی. به گرانی یک لحظه انسان بودن، به خود آمدن، رها شدن و عبور از منیت و فردیت و اعتقاد به کار شورایی و خرد جمعی بر اساس در نظر گرفتن منافع عمومی.
راستی خودتان بگوئید قیمت شهر من چند؟!





