… و این یادداشت را برای تو مینویسم که عصر یک روز برفی در مراسم بزرگداشت یکی از روزنامهنگاران فقید شرکت کردی تا شاید باری از غمهایت کاسته شود که افزوده شد. چنان که گویی همان پرِ کاهِ کمرشکنِ معروف را بر دوشت نشاند و کمرت را شکاند.
عصر شنبه ۱۱ اسفند ۱۴۰۳ در مراسم سالگشت درگذشت زندهیاد استاد «سیدحسین ضیابری سیدین» یکی از روزنامهنگاران برجسته استان گیلان در سالن اجتماعات پژوهشکده گیلانشناسی شرکت کردی تا ضمن بزرگداشت یاد و خاطره همکارت و تجدید دیدار با استاد دانشگاهت «نسرین پورهمرنگ»، همسر مرحوم ضیابری و حضور در جمع دوستان و همکاران قدیمی، پای سخنان استادانی همچون «محمدتقی پوراحمد جکتاجی»، «هوشنگ عباسی»، «سیدهاشم موسوی» و «فردین علیخواه» بنشینی تا درس بیاموزی و لذت ببری که حال دلت خوب شود.
پس از آنکه «نوشین کریمی» مجری مراسم، فضا را با خواندن شعری عاشقانه تلطیف کرد و «میلاد ابراهیمی» مدیرعامل خانه مطبوعات گیلان به مهمانان خوشآمد گفت و «قاسم مصفا» معاون ادارهکل فرهنگ و ارشاد اسلامی استان خاطراتی را بیان کرد؛ سخنران اول با دعوت به روی سن رفت. استاد محمدتقی پوراحمد جکتاجی، محقق، نویسنده و همهکاره مجله «گیلهوا» (صاحبامتیاز، مدیرمسئول، سردبیر و…)، تریبون مجری را به میز و صندلی سخنران ترجیح داد؛ چنان خسته بود که گویی رمق نشستن نداشت! ایستاد و از مصائب روزنامهنگاری در عصر بحرانی امروز گفت، از بییاری (همسرش سال گذشته در فاصله زمانی کوتاهی پس از فوت مرحوم ضیابری درگذشته بود) و بییاوری گفت، از بیپولی، بیمهری و بیتوجهای مسئولان گفت، از افزایش سرسامآور هزینههای چاپ، پست و… و کاهش شمارگان مجلهاش گفت، از کممخاطبی و قدرناشناسیها گفت. استاد با چشمانی قرمز و دستانی لرزان از دردهای این زمانه گفت و تو مات و مبهوت ماندی، اگرچه از رنج زیستن در این جامعه بیخبر نبودی.
نوبت سخنرانی به دکتر سیدهاشم موسوی، جامعهشناس و عضو هیات علمی دانشگاه گیلان رسید؛ تو میدانستی که دکتر خوشقریحه، شیرینسخن و البته خندهرو است (زمانی صفحهآرای نشریهای بودی که دکتر موسوی سردبیر آن بود). دکتر هم پشت تریبون مجری ایستاد و لب به سخن گشود. با صدایی لرزان از درگذشت مادرش در آذر همین سال (حدود سه ماه پیش) خبر داد، مغموم بود و تلاش میکرد سخنرانیاش را طوری از روی کاغذ بخواند که کسی از دل توفانیاش بویی نبرد. اما مگر بغض میگذاشت؟ تا نام مادر آمد و یادی شد و خاطرهای گفت، ترکید. تو اگر به چهره گریان دکتر موسوی عادت نداشتی اما درد مرگ پدر یا مادر را میفهمیدی. پهنای صورت دکتر سیدهاشم رود شد، دریا شد و تو هم.
دکتر فردین علیخواه، جامعهشناس و عضو هیات علمی دانشگاه گیلان (که از چهرههای دانشگاهی مورد توجه و علاقه رسانههای استان است) با دعوت مجری در همان جایگاه دو سخنران قبلی قرار گرفت و با حرارت و مسلط به دانش و آمار از نسل جوان و دغدغههای مجازی آنان گفت. دکتر از سطحی پنداشتهشدن هنر و ادبیات و افزایش مدعیان دروغین هنرمندی و نویسندگی در فضای مجازی ابراز نگرانی کرد و به تنبلی، ناشکیبایی و آرزوی یک شبه ره صد ساله رفتن نسل جدید انتقاد داشت. دکتر علیخواه در پایان سخنانش نگاهی به نوشتههایش، نگاهی به حضار و سپس نگاهی به استاد پوراحمد جکتاجی کرد و مردد از گفتن و نگفتن، دل به دریا زد و گفت: «متاسفانه نسل پوراحمدها دیگر منقرض شده است». نسلی که پرتلاش، مصمم و خستگیناپذیر بود در راه. دکتر با تشویق حضار به صندلی خود بازگشت و تو هیچ فقط نگاه.
سخنران پایانی این مراسم استاد هوشنگ عباسی، نویسنده، محقق، شاعر و صاحبامتیاز و مدیرمسئول ماهنامه «رهآورد گیل» بود. عباسی علیرغم وقت کم از خاطراتش با مرحوم ضیابری گفت و یاد و نام ایشان را زنده کرد. او لبخند بر لب داشت، نسبت به استاد قدیمیاش پوراحمد جکتاجی چند بار ابراز ارادت کرد و در پایان به اصرار مجری مراسم شعری خواند. شعری که نتوانست کامل کند تا حال پریشانی که پشت لبخندش پنهان بود، بر همگان هویدا شود و تو…
عصبانیت پوراحمد جکتاجی، غمگینی موسوی، نگرانی علیخواه، پریشانی عباسی و حیرانی تو، که چه گذشت؟ و بعد از این چگونه خواهد گذشت.
علی رمضانی کینچاه
مدیرمسئول پایگاه خبری تحلیلی «شمال ما»





