شما اینجا هستید
اخبار اصلی » یادمان سایه، فرصت ازدست‌رفته برای رشت

در روزهایی که هنوز فقدان امیرهوشنگ ابتهاج، شاعر بزرگ معاصر و فرزند رشت، در جان و ذهن مردم این سرزمین سنگینی می‌کند، رونمایی از طرح یادمانی که قرار است به نام او در این شهر برپا شود، موجی از اندوه و حیرت را میان اهالی فرهنگ و هنر برانگیخته است.

آنچه قرار است به عنوان نشانی از سایه در رشت ساخته و نصب شود، نه تنها شأن و جایگاه این شاعر ملی را بازتاب نمی‌دهد، بلکه بر آشفتگی‌های بصری و هویتی شهر نیز می‌افزاید.

نخست باید به این نکته اشاره کرد که رشت، شهری با ریشه‌های عمیق فرهنگی و هنـری است و در این شهـر ده‌ها معمار، طراح و هنرمنـد برجسته زندگی و فعالیت می‌کنند. پرسش جدی این است که چرا در طراحی یادمان ابتهاج از ظرفیت معماران و طراحان بومی بهره گرفته نشد؟ آیا رشت معمار و طراح ندارد که باید چنین موضوع حساسی به افرادی غیربومی سپرده شود؟ در حالی که هیچ‌کس بهتر از معماران این دیار نمی‌تواند زبان اقلیم، حافظه‌ی جمعی مردم و ریشه‌های فرهنگی این مکان را درک کند.

دومین مسأله، فقـدان فرآینـد شفاف و مشارکتی در این انتخاب است. وقتی قـرار است برای شاعـری چون سایه – که نمـاد همدلی، هویت و فرهنگ جمعی است – یادمانی طراحی شود، شایسته‌ترین راه، برگزاری یک مسابقه‌ی آزاد و فراگیـر بود. مسابقـه‌ای که در آن معماران و طراحان، چـه بومی و چـه ملـی، بتواننـد اندیشـه‌ها و طرح‌هـای خود را ارائـه کنند. چنیـن رویکـردی نه تنها امکان دستیابی به طرحی برتر و درخور را فراهم می‌کرد، بلکه فرصتی برای همکاری و هم‌افزایی در میان جامعه‌ی معماری ایجاد می‌نمود. اما آنچه رخ داده، روندی پشت درهای بستـه بوده است؛ تصمیماتی که شفافیت ندارند و به نظر می‌رسد بیش از آنکـه بر شایستگی و کیفیت طرح استـوار باشند، بر روابط و سلیقـه‌های محدود متکی بوده‌اند.

مسأله سوم، نادیده گرفتن «زمینه» یا همان کانتکست معماری است. هر اِلمان شهـری باید در پیونـد با بستـر تاریخی، اجتماعی و فرهنگی خود معنـا بیابد. یادمانی که برای ابتهاج ساختـه می‌شود، بایـد هم‌نشین هویت شاعرانه‌ی او باشد، با اقلیم و منظر شهری سازگار گردد و حافظه‌ی جمعی مردم را زنده کند.

اما طراحی کنونی نه تنـها فاقد این ویژگی‌هاست، بلکه گسسته و بی‌ارتباط با روح مکان و هویت رشت جلوه می‌کنـد. به همین دلیل است که به جای آنکـه نشانی ماندگار و برانگیزاننده باشد، به نمادی بی‌روح و سرد بدل شده است.

نتیجه چنین رونـدی روشن است: شهـری که پیش‌تر هم با آشفتگی‌های بصـری و مدیریتی روبـه‌رو بوده، با این گونـه تصمیمـات بیشتـر در مسیـر بی‌نظمی و سردرگمی حرکت می‌کند. این در حالی است که رشت می‌توانست با اتکـا به ظرفیت معمـاران بومی، برگزاری یک فرآینـد مشارکتـی و نگاه زمینه‌گرا، اثـری ماندگار خلق کند؛ یادمانی که هم در شأن سایـه باشد و هم به بهبود چهره‌ی شهر یاری رساند.

اینک پرسش ما از مدیران شهری و تصمیم‌گیـران روشن است: چرا چنین فرصت ارزشمندی را از دست دادید؟ چرا به جای بهره‌گیری از اندیشه جمعی، راه آسان اما کم‌مایه‌ی تصمیم‌گیری در حلقه‌ای محدود را برگزیدید؟ و مهم‌تر از همـه، چه زمانی قرار است شأن فرهنگـی رشت، این شهـر پرآوازه، در تصمیمات معماری و هنـری آن بازتاب یابد؟

 

رضا جلوس فعلی
معمار (کارشناس ارشد مهندسی معماری)

این مطلب بدون برچسب می باشد.

شما هم می توانید دیدگاه خود را ثبت کنید

کامل کردن گزینه های ستاره دار (*) الزامی است -
آدرس پست الکترونیکی شما محفوظ بوده و نمایش داده نخواهد شد -

شعاع مشرق | پایگاه خبری تحلیلی