در شماره آوریل ۲۰۲۴ مجله The Lancet Psychiatry، گزارشی منتشر شد که آمار نگرانکنندهای از میزان خودکشی در میان رزیدنتهای ایرانی ارائه میکرد (Lancet Psychiatry, Vol.11, Issue 4, 2024). بر اساس این گزارش، حدود ۳۴ درصد از رزیدنتها دچار افکار خودکشیاند و بهطور میانگین سالانه حدود ۱۳ رزیدنت پزشکی در ایران بر اثر خودکشی جان خود را از دست میدهند. با توجه به جمعیت تقریبی ۱۵ هزار رزیدنت فعال، این رقم معادل نزدیک به ۱۰۰ مورد خودکشی در هر ۱۰۰ هزار نفر است عددی که بیش از ده برابر نرخ جهانی گزارش میشود.
چنین دادههایی نشان میدهد که مسئله دیگر محدود به رنجهای فردی یا اختلالات روانی شخصی نیست، بلکه به سطحی از بحران نهادی و اجتماعی در نظام آموزش پزشکی کشور رسیده است. رزیدنتها در ساختاری فعالیت میکنند که در آن ساعات کاری سنگین، کمبود خواب، فشار روانی، دستمزد پایین و محدودیتهای شغلی با هم تلاقی پیدا کردهاند. این تضاد میان جایگاه فرهنگی پزشک و واقعیت زیسته رزیدنتها، زمینهساز احساس بیقدرتی، بیعدالتی و بیمعنایی در میان پزشکان جوان شده است.
از دیدگاه جامعهشناسی، این وضعیت را میتوان با نظریه آنومی امیل دورکیم توضیح داد. دورکیم در اثر کلاسیک خود خودکشی نشان میدهد که وقتی قواعد و ارزشهای اجتماعی تضعیف یا نامتوازن شوند، افراد در برابر فشارهای زندگی احساس بیهنجاری میکنند و انسجام اجتماعی از میان میرود. در چنین وضعیتی، رفتارهایی چون خودکشی میتوانند نه نشانه بیماری فردی، بلکه بازتاب بحران در ساختارهای اجتماعی و نهادی باشند.
به همین دلیل، پدیده خودکشی در میان رزیدنتها را باید بهمثابه نشانهای از اختلال در نظم و انسجام نهادی نظام سلامت فهم کرد، نه صرفاً بهعنوان یک مشکل روانشناختی فردی. مداخله در این بحران نیازمند پژوهش میانرشتهای، اصلاح ساختارهای آموزشی و کاری، و تقویت شبکههای حمایت روانی و اجتماعی در محیطهای درمانی است.
در نهایت، اگر قرار است نظام سلامت کارآمد بماند، باید از سلامت روان و شأن انسانی کسانی که در خط مقدم درمان قرار دارند نیز حفاظت شود. رزیدنتهایی که امروز در سکوت و فرسودگی رنج میبرند، آینده پزشکی کشور را شکل میدهند و بیتردید، نادیده گرفتن رنج آنها به معنای تضعیف آینده سلامت جامعه است.





