با فرارسیدن ۳۱ اردیبهشت، روز اهدای عضو، یاد انسانهایی زنده میشود که با رفتنشان، زندگی را به دیگران بخشیدند؛ قهرمانانی خاموش که پایان زندگیشان، آغاز امید برای انسانهایی دیگر شد.
به همین مناسبت گفت و گویی داشتهام با مادر «علی دهمنش» نوجوان ۱۷ ساله لنگرودی، که در آخرین روزهای بهار، پس از حادثهای تلخ در لنگرود، با اهدای اعضای خود نامی ماندگار بر جای گذاشت.
مادر علی، با گذشت بیش از ده سال هنوز با لرزش در صدایش از آخرین روز زندگی پسرش سخن میگوید؛ روزی که آخرین امتحان دبیرستانش را داده بود و با شوق جوانی، اجازه خواست تا همراه دوستانش بیرون برود. او عاشق موتورسواری بود و خانوادهاش میدانستند که خریدن موتور، یکی از بزرگترین آرزوهایش است. اما آن روز، آخرین موتورسواری علی بود…
مادرش میگوید:
«هر سال بهار که میشود، حال و هوای من فرق میکند. آخرین هفته اردیبهشت که با هفته اهدای عضو همراه است و خرداد که سالگرد علی از راه میرسد، همه چیز برایم رنگ دیگری دارد.»
علی کوچکترین نوه خانواده بود؛ نوجوانی شوخطبع و خوشخنده. ورودش به خانه، همیشه با شور و هیجان همراه بود؛ شوری که به گفته مادرش، حتی با گذشت این سالها، هنوز به خانه بازنگشته است.
اما تصمیم برای اهدای عضو، آسان نبود. مادر علی روزهای سخت بیمارستان را اینگونه روایت میکند:
«وقتی موضوع اهدای عضو مطرح شد، اطلاعات کافی نداشتم. حتی خیلیها در حیاط بیمارستان میگفتند این کار را انجام ندهم. میترسیدم پشیمان شوم. با خودم میگفتم شاید علی هنوز در کما باشد و برگردد. پذیرش مرگ مغزی برایم خیلی سخت بود.»
مادر علی میگوید خانوادهاش دور از چشماش درباره اهدای عضو تحقیق کردند و همین آگاهی، نقش مهمی در تصمیم نهایی داشت؛ تصمیمی که بعدها به آرامش قلبش تبدیل شد.
«اگر این کار را نمیکردم، شاید افسردگی دوری از علی بر من غلبه میکرد. سه ماه اول، سوگ بر انسان چیره است اما بعد از آن، وقتی به زندگیهایی که نجات پیدا کردند فکر میکنم، قلبم آرامتر میشود.»
مادر علی سالهاست که در کنار خانوادههای دیگری که با تصمیم دشوار اهدای عضو روبهرو میشوند حضور پیدا میکند تا تجربه خود را با آنها در میان بگذارد؛ مادری که درد را زیسته و حالا زندگی را منعکس میکند.
او نخستین دیدار با دریافتکنندگان اعضای بدن علی را یکی از آرامبخشترین لحظات زندگی خود میداند:
«وقتی آنها را دیدم، با آغوش باز از من استقبال کردند. بعدها عکسهای عروسیشان، فرزندانشان و ادامه زندگیشان را دیدم و این برایم آرامش عجیبی داشت.»
علی همیشه دوست داشت فردی تأثیرگذار باشد؛ نوجوانی که خانوادهاش او را «قهرمان کوچک» صدا میزنند…
در همین رابطه، دکتر سیامک ریماز، مسئول واحد فراهمآوری اعضای پیوندی دانشگاه علوم پزشکی گیلان، با اشاره به وضعیت اهدای عضو در استان میگوید:
«در سال ۱۴۰۴ حدود ۴۵ مورد مرگ مغزی دارای شرایط اهدای عضو در گیلان شناسایی شد که از این تعداد، ۳۰ خانواده ایثارگر رضایت کتبی برای اهدای عضو عزیزان خود را اعلام کردند و در نهایت ۲۶ مورد اهدای عضو انجام شد.»
به گفته وی، استان گیلان در سال ۱۴۰۴ موفق شده رتبه دهم کشور را در میان ۶۹ مرکز فراهمآوری اعضای پیوندی دانشگاههای علوم پزشکی کسب کند.
دکتر ریماز با تأکید بر اهمیت فرهنگسازی در این حوزه افزود:
«هر فرد مرگ مغزی میتواند با اهدای اعضا و بافتهای خود، بیش از ۵۰ انسان را از مرگ و معلولیت نجات دهد و با اهدای ارگانهای حیاتی، جان هشت نفر را ببخشد.»
او همچنین از وجود حدود ۱۶۰ بیمار در لیست انتظار پیوند کلیه در مرکز آموزشی درمانی رازی رشت و حدود ۲۰ بیمار در انتظار پیوند کبد در گیلان خبر داد و گفت:
«در سطح کشور بیش از ۲۷ هزار و ۵۰۰ نفر در لیست انتظار پیوند اعضا قرار دارند و متأسفانه روزانه ۷ تا ۱۰ بیمار به دلیل نرسیدن عضو پیوندی جان خود را از دست میدهند.»
اهدای عضو، تصمیمی انسانی و سرشار از ایثار است. پلی میان پایان زندگی یک انسان و آغاز دوباره برای انسانهایی دیگر. امروز، آگاهیبخشی درباره مرگ مغزی و اهدای عضو، بیش از هر زمان دیگری اهمیت دارد؛ چرا که پشت هر رضایت، قلبی دوباره میتپد و امیدی تازه متولد میشود.
گیلخبر/ مطهره احمدی





