شما اینجا هستید
اخبار اصلی » نتهای موسیقی در اسارت نازیسم

ذات هنر رقیت هیچ  کس را برنمی تابد. چه آنان اهل هنر باشند و یا در حوزه های سیاسی، فلسفی، فرهنگی وغیره امور کشور را بسامان و گاهی هم نابسامان می کنند. دسته دوم نخبگانی هستند با هوش و استعداد اما بدمنش و پیرو امیال و هوای نفس واعمالشان عاری از عقل حکمت و کرامت است.

هنر فی نفسه مقید هیچ تعریفی نیست. ذات هنر مطلق است لاجرم در حصار شرح و تبیین تفسیر محصور نمی گردد. فرهیختگان  و صاحبان خرد و اندیشه در حد متعارف و نگاه ذوقی درباره هنر قلم فرسایی می کنند. چیزی که برتر از گوهر آمد پدید (هنر) خود بخوان حدیث مجمل از ناتوانی ذهن در تعریف هنر. واما نمایش مذکور به سبک سیال ذهن دراماتیزه شد. وجه غالب مونولوگ است نه دیالوگ. کلیت درام سوبژکتیو (ذهنی) است. زمان و مکان رخداده و مصایب رفته بر زنان در اردوگاها ومکانی که (اشویتس) اسرا زنده زنده سوزانده می شدند. تمامیت متن و اجرا برایند تعبیر اغراق شده از سرگذشت دردناکی است که بر زنان در کوران جنگ جهانی دوم رفته است. فرم اجرا تخیلی ودر مرزتجریدی است. البته خواستگاه متن نیز چنین می نماید. زیرا بازیگران در فرایند شکل گیری نمایش هماهنگ با موسیقی، کنشهای مفهومی و نشانگان زبان بدن را مد نظر داشته و به زیبایی، نمایش را در ساحت صحنه پدیدار نمودند. امیر حسین جادو سخن( کارگردان) اگاه بود که اگر صرفا با چند میزانسن و کنشهای غیرریتمیک کار رابه سامان می کرد جذابیت بصری و شنیداری برای مخاطبان حاصل نمی‌ شد. لذا بعقیده نگارنده بهترین و منطقی ترین شیوه اجرا را برای تماشایی کردن متن اعمال نمود. روزبه اخوان (موزیسین نمایش) در طرح و اجرای موسیقی که بتواند نقش موثر و شکوه موسیقی را درالقای مفاهیم متن که بشدت انتزاعی بود، برتاباند نبوغ وخلاقیت خویش را درتمامیت اجرا به منصه ظهور رساند. اخوان پذیرفته بود که کاراکترها همان نت اند. لذا وی نت هایی می‌دید که تجسم عینی یافته اند، راه می روند، حرف می زنند، می خندند، می گریند. گاه ملایم، گاه تند، گاه عصبی، گاه معترض، گاه محض تسلیم، گاه جیغ می کشند. گاه برای زنده ماندن در حد سگ رفتار می کنند. گاه قصه میگویند وگاه یک مادر و سرشار از عاطفه. گاه ازشدت غصه و عقده زبانشان بند میاید و صوتی شنیده نمی شود.

گاه آرام، متین و گاه خروشنده و طغیانگر و گاه نتها نقش خبرچین را ایفا می کنند. لذا تمامیت جسم وجان بازیگر مجموعه ای از نتهاست که در آشوبی نامریی، معلق سرگشته، پریشان، اشوب زده اند که به تنهایی صداشان در نمیاد. باید هماهنگ، تقارن، تعادل، تناسب بیابند تا همه دردها، رنجها، اشکها، امیدها، ترسها، دادخواهی ها در زیباترین ملودی  متجلی گردد و بازیگران ملزم بودند تا عواطف واحساسات مرئی و نامرئی را نه صرفا در کلام و حرکات فیزیکی عادی بلکه تمامیت جسم وجان را همانند نتها شناور، سیال، روان مثل جاری رود و زیر و بمش مانند موج نمایان کنند. لذا تحقق یافتن هارمونی درتمامیت اجرا، به هماهنگی بی وقفه بین موزیسین و بازیگر به انضمام تفکر کارگردان نیاز مبرمی داشت. بطورمثال آنجا که موسیقی دان و افسر ارشد اردوگاه هانس (بهرام نوری) در صدد توجیه عمل جاسوسی از طریق نتهای موسیقی است ومی گوید: پنج نت حامل (نت هایی که رمز گونه پیام را  برای فرماندهان اتاق جنگ ارسال می کرد) طبعا ضرب آهنگ و ریتم در این موقعیت سنگین و خوفناک بوده و نیز جهان ذهنی و فکری و خوی دد منشانه دوران جنگ وبعد جنگ (هانس) را بر می تاباند. که این مورد محقق شد. یا ملودی ای که باید  ترس و لرز و دلهره مرگ و هستی و تحقیرو استیصال و آزار و اذیت جنسی زنان در فضای رعب اور اشویتس ونیز درموقعیتی از فراز متن، امید و پایداری و مقاومت و کنار امدن طیفی از زنان اسیر را در بد ترین شرایط ممکنه  بازتاب می داد. اخوان، فراتر از معنای متن سازها را بصدا دراورد. در صحنه ورود هیلدا (نگارخلاق) به اتاق هانس با دیدن چهره سرد خنثی و خشن وی، ملودی هماهنگ با حس نفرت انگیز و حضور اجباری هیلدا در اتاق خواب  هانس را  در ذهنش تداعی میکرد ونیز چند گام جلوتر، انگاه که همانند بره در چنگال گرگ صفتی چون  هانس، مرگبارترین و زجر آور ترین تسلیم شدن را تجربه می کرد. در پایان درام دیالوگ مهیب هیلدا خطاب به هانس با ملودی فکر شده روزبه اخوان، فضای سن و سالن را در نوردید. [هیلدا: می دانستید موها آهنگ دارند؟ موها آهنگ دارند!] اولا ساز چنگ را بر می تاباند. دوما تصویر تسلیم شدن هیلدا با چنگ انداختن هانس به موهایش و در امتداد همین صحنه،  ملودی خوفناک  بگوش می‌رسد ونیز اهنگ  شکسته شدن جسم ودلهره یک جان گرفتارشده در وضع روحی هانس که مبتلا به سادیسم بود. بعقیده نگارنده طراحی و اجرای موزیک روزبه اخوان نه تنها مولفه کارگردانی را تحقق بخشید بلکه بازی های یکدست و روان و خوب بازیکران را درخشش داد.

امیرحسین جادو سخن کارگردان نمایش اولین تجربه هدایت تیم اجرای را با ریسک آغاز نمود و توانست کاری قابل اعتنا را عرضه کند. اصولا اجرایی کردن چنین درامی که به سبک جریان سیال ذهن نوشته شده به مراتب سخت تر وجانفرسا تر از تالیف می باشد. زیرا انتقال مفاهیم کلیت درام که بشکل گسست روایت درناهم زمانی و نا هم مکانی و درهم تنیدگی و نیز غیر خطی تدوین می شود بسی سخت است و در غالب موارد مخاطب از تمامیت متن چندان تحصیل مطلوب حاصل نمی کند و مهم تر از همه استیلای بلامنازع مونولوگ در کلیت متن است. طبعا بازیگر باید انچنان مونولوگ بگوید که انگار مخاطبش تماشاگر است به تعبیر دیگر اولین کنش مختص مخاطبان است زیرا اگه حضور نداشتند بازیگر به واکنش یعنی گفتار را اغاز نمی کرد. متن در قیاس با سایر درام های این سبکی، ضعف نوشتاری و پیوند خطوط مرئی در انسجام نمودن کلیت درام دارد. کلمات پیونده دهنده درام با فاصله دور در کلام بازیگران شنیده می شود. واژگان، صورتت مثل توت فرنگی است (ماروشکا: شیداخانزاده) صدات مثل فرشته است (ژانت:  مهرنوش ثابت نیا)  مورد دوم؛ ماجرای کارکترا در یک صحنه کامل روایت می شود. حال انکه زیبایی کار زمانی رخ میدهد که کلیت ماجرای هر کاراکتر در چند صحنه روایت گردد. دراین متن کل روایت انطور که دیده و شنیده شد از زبان هیلدا (نگار خلاق) بازمانده جنگ روایت می شود. سوالی در ذهنم بعد اتمام نمایش نقش بست و آن اینکه هیلدا در صحنه پایانی توسط هانس به قتل می‌رسد. هانس (بهرام نوری) نیز بعد گفتن مولونوگش خودکشی می کند. کل درام اززبان کدام کاراکتر روایت می شد؟  کارگردانی، برمبنای موزیکالیسم و بازیهای بازیگران در فضای تلفیقی سوررالیسمی و اکسپرسیونیستی بیش از اینها که دیده شد دقت و امعان نظر می طلبد. انتقال مفاهیم واژگان متن به کمک موسیقی هماهنگ با فضای غالب بر کلیت درام جلوه نمایشی یافته بود. استفاده سودجویانه از زبان موسیقی در شرایط بحرانی و استیصال خود بحث برانگیز بوده ومیتواند الگوی درام باشد. واما، بعقیده نگارنده بازی شیدا خانزاده نزدیک به کاراکتر از دوران کودکی تا پرستاری بچه، ازدواج، اسارت و مصایب زمان جنگ را خوب تصویر کرد. مهرنوش ثابت نیا و نگار خلاق درسطحی  ظاهر شدند که با فضا و مفهوم متن چندان دور نبودند. هردو بازیگر آگاه بودند که بازی بر مبنای ذهنی و نمایاندن تصویر در راستای  مکانها و زمانها تخیلی، خصوصا انتقال همان تصویری که در ذهن خلق می کنند برای مخاطبان چندان آسان نیست، مع الوصف  نشان دادند که مستعد بوده واز ذهن خلاق در ایفای نقش بی بهره نیستند. بهرام نوری  بهتر از این می توانست روحیه یک موسیقیدانی که دریک شرایط بحرانی و ناخواسته، در گرداب اندیشه های میلیتاریسمی و کشتار همگانی غوطه ور ومبتلا به بیماری روانی سادیسم می گردد را ایفا کند.

نقد و بررسی:

علیرضا روحنواز (پیشکسوت تیاتر و منتقد)

آش‍‌ویتس زنان

مولف: علی صفری

کارگردان: امیر حسین جادو سخن

بازیگران: بهرام نوری، مهرنوش ثابت نیا، شیدا خانزاده، نگار خلاق. ت

یم اجرایی نتهای جاندار: نیلوفر بحری، دیانا واحدی، رها غلام نجات.

موسیقی: روزبه اخوان.

 

این مطلب بدون برچسب می باشد.

شما هم می توانید دیدگاه خود را ثبت کنید

کامل کردن گزینه های ستاره دار (*) الزامی است -
آدرس پست الکترونیکی شما محفوظ بوده و نمایش داده نخواهد شد -

شعاع مشرق | پایگاه خبری تحلیلی