کاسپی نیوز : بمباران گوشیهای تلفن همراه، هر روز بیشتر از قبل ادامه دارد. مسیجهای عجیب و غریب، یکی پس از دیگری از راه میرسند و پیشنهاد جدیدی را برای صاحب گوشی به همراه میآورند.
یکی در بند این است که با تکیه بر اعتقادات مردم به بیزینسش رونق بدهد، پس پیام میفرستد: «وظیفه تو دعا کردن است و بس؛ ارسال ادعیه و مناجات، هر دعا ۵۰ تومان» یکی دیگر اما در اندیشه آن است که از رهگذر میوه ممنوعه عشق برای خودش سفرهای بچیند: «چطور کسی را عاشق خود کنیم؛ هر پیام ۱۰۰ تومان!» با توجه به شرایط حاد اقتصادی، کاسبی در ایران هر لحظه شکل و شمایل جدیدتری پیدا میکند. زیر سقف این آسمان، عدهای با مخفی کردن پلاک ماشینها در محدوده طرح ترافیک پول درمیآورند و عدهای دیگر نیز سر صف بانک و پزشک متخصص «نوبت فروشی» میکنند تا اموراتشان را بگذرانند. حالا شکل شیکتری از این قبیل کاسبیها پیدا شده که پایههایش روی شبیخون زدن به موبایل مردم استوار است؛ اینکه آنقدر به شماره ملت مسیج بفرستی تا در نهایت برای پیام خریدن متقاعدشان کنی. یک روز فرستادن خبرهای ورزشی و هنری روی بورس است و یک روز هم فروختن فال حافظ؛ همان کاری که اگر بچههای بیسرپرست در مترو انجامش بدهند تخلف است، اما اگر آقا مهندسها از پشت مانیتور ترتیبش را بدهند، یک حرفه شکیل و باکلاس محسوب میشود!
ماجرای این مسیجهای روزافزون این است که هشت مجموعه از شرکتهای اقماری مخابرات با متقاضیان بخش خصوصی قرارداد میبندند و بعد از واگذاری یک سامانه به آنها، سود حاصل از فروش پیامکها به مشترکان را با هم شریک میشوند؛ به همین راحتی! گویا آنچه در این میان کوچکترین اهمیتی ندارد، نظارت بر محتوای پیامهای مبادلاتی است. ظاهرا در این فضا هر نوع تجارتی آزاد است. رفتهرفته کار به جایی رسیده که دوستان آشکارا از بدبختی و درماندگی مردم پول درمیآورند. در همین ایام رمضان، یک شرکت محترم برای ملت مسیج میفرستاد که «روزی یک نکته برای روزهداری دیابتیها و فشار خونیها؛ هر پیام ۱۰۰ تومان!» یعنی شما فکرش را بکنید در روزگاری که دولتهای مختلف خودشان را میکشند تا اطلاعات سودمند پزشکی و بهداشتی را هر طور که میتوانند به اطلاع مردم برسانند، کار ما به کجا کشیده که راز و رمز آسیب ندیدن دیابتیها را گرو نگه میداریم تا هر روز در ازای دریافت پول، یکی از آنها را به شکل قطرهچکانی به جماعت بیمار منتقل کنیم. از این قماش شاهکارها البته فراوان پیدا میشود: «چگونه با عضو معتاد خانواده خود رفتار کنیم؛ هر پیام ۷۵ تومان!» این ماییم که با هم چنین میکنیم؛ ایرانیان رئوف و مهربان!
بعد از پایان مسابقاتی که در استادیوم آزادی برگزار میشود، معمولا مینیبوسهای زیادی جلوی خروجی ورزشگاه منتظر مسافر هستند. مقصد اغلب این مینیبوسها میدان آزادی است و رانندگان آنها با داد و فریاد سعی میکنند تماشاگران بیشتری را سوار کنند. نکته غمانگیز اما آن است که درست پشت این مینیبوسها و در فاصله چندده متری، اتوبوسهای رایگان ورزشگاه به مقصد میدان آزادی پارک شدهاند و هواداران را جابهجا میکنند. به عبارت دیگر راننده مینیبوسهای محترم صرفا از ناآشنایی و بیاطلاعی مردم بهره میبرند و چند هزار تومان هزینه اضافی به آنها تحمیل میکنند. اکثر آنها حتی حاضر نیستند مقصدی متفاوت و دورتر را انتخاب کنند تا درآمدشان پاکتر باشد. اینها مثالهای کوچکی هستند که یک واقعیت بزرگ را فریاد میکنند؛ اینکه وقتی ما مردم خودمان به خودمان رحم نمیکنیم، چطور میتوانیم از دیگران انتظار ترحم و مروت داشته باشیم؟ سوءاستفاده و ستمگری، میراثی است که در یک دور باطل بین ما دست به دست میشود. خیلی از ما تبدیل شدهایم به گرگهایی که برای یک پله بالاتر بودن، نفس هم را میگیریم. با این فرهنگ و خلقوخو، فقط خدا کند که هیچوقت در این سرزمین قحطی نشود، وگرنه معلوم نیست چه بر سر هم خواهیم آورد. راههای زنده ماندن در قحطی و خشکسالی؛ هر پیام ۲۰۰ تومان!
رسول بهروش- مجله تماشاگران





