شما اینجا هستید
اجتماعی » پاسخ سجاد عزیزپور، بازیگر نقش میرزاکوچک خان جنگلی به شبهه افکنی محمد نوری زاد در خانه میرزا

سجاد عزیزپور، بازیگرنقش میرزاکوچک خان جنگلی نسبت به فیلم توهین امیز محمد نوری زاد که میرزا را تجزیه طللب و یاغی نامید واکنش نشان داد.

****آتش به اختیار ،بی اختیارم میکند از هجونامه یی که دیروز روزی، در ایوان خانه ی میرزاکوچک جنگلی گذشت.. و جواب ساده من، به تمام حرفهای پوچ، یک لمس رگ گردن است.****

 

اینجا رشت، استادسرا، ایوان خانه ایی که همه ی تاریخ مرد گیلک است.
اینجا رشت، استادسرا، ایوان خانه ایی که تاریخ تمام این شهر است.
اینجا رشت، استادسرا، ایوان خانه ی یونس، فرزند میرزا بزرگ، کلمات نا ایستاده مردند و آن مرد ، میهمان ناخوانده ای که به همه ی تاریخ مرد گیلک، هجو گفت و کسی به او نگفت که اصلا چه گفت.
اینجا رشت، انگار همه ی عقربه های شهر فلج بودند تا آن مرد، به تو بگوید تجزیه طلب…
وما در خانه هایمان، با اسودگی فیلمی را ببینیم که از ایوان خانه ات ، کنار ان راه پله ی چوبی، به تو شورشی بگویند و ما نگران کم شدن حجم اینترنتمان باشیم.

کوچک غریبم، درست همانجا که تمام رنجهای یک قوم نجیب را می دیدی و آهسته با خود ، در خود، میگریستی و به فرداهای دور، به امروزما ، فکر میکردی، تو صبورترین مرد سرمازده ی جنگل بودی که بیصدا هجوم درد را میدریدی… و روزها و سالها گذشت. حالا دیروز، یکی از انطرف تر ، از پایتخت ، مثلا روشنفکر، مثلا آداب دان، میان ایوان خانه ات باصدای بلند گفت: آی گیلانیان ،این مرد کوچک شما قیام کرده بود برعلیه دولت مرکزی ، تا گیلان را جدا کند وتا خود بر ان حاکم باشد و شما چه میدانید… وای براین مرد کوچک شما…
و من یاد آتشی افتادم که اختیارش بی اختیار است و از سرم زبانه میزند و میسوزاند
کوچک غریبم ، به خیال خام خودشان، فلسفه ی شولاپوش شدنت را با نگاهی سفسطه ، به سخره گرفتند و با سوالی مسخره تر از روز روشن ، پوزخندی زده، خرسند شدند و کف کردند…
کوچک غریبم این قصه ی سخیف گفتنها ، این داستان یاوه سرایی ها سالهاست که قطاری است و هر روز بر ما میبارد و ما تنها با لبخندی نظاره می کنیم و دستی تکان میدهیم…
از همان روزهای آغازین جان دادن هایت ، از همان سال سکوت ۱۲۹۶ و ۱۲۹۷ ، بودند دهان بازانی که به تو انگ یاغی گری و تجاوز میدادند و راهزن و غارتگر هم جزو لقب های تو در ان سالها بود. ۱۳۰۰ که شد، مرگ مرد سرمازده ی آذر که شد ، سرمای گیلوان که شد ، روز مرگ تو که شد و تو با چشمانی یخ زده سر برخاک سرما گذاشتی بازهم دهان هایی بدبو تورا ، دشمن نامیدند و سر سردارت را نمایشنامه ی بلند رشت کردند و مردمان دست در پالتوهای گرمشان از کنارت گذشتند .
آی کوچک غریبم ، ما سالها تورا نشان افتخارمان کردیم بدون اینکه حتی نشانه ایی از تو بدانیم که امروز موجودی غریبه ، به ایوان خانه ات ، رگبار تهمت زده و ما بیصدا نشسته ، دانلود کردیم و به اشتراک گذاشتیم.

و دستی که بنام مرد قلم ، که از او فیلم میگیرد و قلمی که بنام روزنامه نگار ، درباره ی ان مینویسد و فکری که بنام آزادی، پخش می کند .
انقدر مینویسد ، انقدر هجو میکند که بقول خودش تو یاغی میشوی، او روشنفکر… تو تجزیه طلب میشوی ، او اندیشمند و ازادی خواه…
و وای بر حماعتی که آهسته آهسته سکوت خریدند و جای جلاد و شهید را عوض کردند…
و جواب ساده ی من، به تمام حرفهای پوچ ،یک لمس رگ گردن است.
تا شاید روزی،وقتی ، وقت هجوم غریبان ، وقت غارت و تعدی دیگران، رگ گردنش، بجوش آمده، نام غیرت پیدا کند و مثل تو ، تن به جنگلهای گیلان بسپارد.
و انقدر بر تنه ی هویت و بر برگ میهن پرستی بنویسد، بنویسد بنویسد بنویسد تا دیگر بداند درد تو درد بی دردی نبود و تو با درد مردمان، تاریخی دیگر ساختی. کاش ان مرد، بجای این هوچی بازیهای رسانه اییش ، فقط لحظه ای و مقابل عکست داخل همان حیاط خانه می ایستاد و چشمانت را میخواند و شناسنامه اش را از جیبش دوره میکرد.

کوچک غریبم، ارزو میکردم، این بازی روی دیگری داشت و آن مرد ژستی بر سر در خانه ی رییس علی دلوار در جنوب میگرفت، یا کنار مجسمه ی ستارخان در تبریز ، حرف های بیهوده اش را بلغور میکرد و آنوقت کافی بود در نگاه غیرت مرد جنوب بنگری و رگ باد کرده ی قوم ترک را ببینی و حساب کار دستشان بیاید.
آی غریب کوچکم ،
تو زاده ی خاکی بزرگی و آن مرد ، این را و خیلی چیزهای مهم دیگر را نمیداند و هیچوقت هم نخواهد دانست.
تو برایمان، بزرگترینی و نامت همیشه کنار نام مان ، مهر خورده و کاغذهای این خاک که زاده ی جنگلند بر تو میبالند و نامت را رسمشان میسازند.
و اینجا رشت، استادسرا ، بر روی ایوان خانه ات ، کنار آن پله های چوبی ، میهمان ناخوانده ای آمد، شعری بیگانه خواند و تو را بیگانه تر نامید و مرد گیلک سکوت نخواهد نکرد…

این مطلب بدون برچسب می باشد.

شما هم می توانید دیدگاه خود را ثبت کنید

کامل کردن گزینه های ستاره دار (*) الزامی است -
آدرس پست الکترونیکی شما محفوظ بوده و نمایش داده نخواهد شد -

شعاع مشرق | پایگاه خبری تحلیلی