همواره بر این باور بودهام که بسیاری از شخصیتها و اندیشمندان این خطه اگر بهجای زندگی در جغرافیای گیلان در پایتخت میزیستند چندین سر و گردن بلندتر از کسانی ظاهر میشدند که امروز سکاندار امور کشور در حوزههای مختلفاند و شاید اگر در یک یا دو دهه پیش “فرصت هجرت” از این فضای آلوده و تخریبگری که در آن همگان بهجای دستگیری از یکدیگر عادت نمودهاند که به پر و پای هم بپیچند، برای خواص به وجود آمده بود، امروز شاهد حضور پرتعداد گیلانیان هوشمند در کابینه و مسندهای کلیدی و اجرایی عالیرتبه کشوری و لشکری میشدیم.
اما چه باید کرد که دلدادگی به این هوای مرطوب و موانست با خزر و جنگل و طراوت و باران و نیز ترس و توهم ناشی از غرق شدن در فضای سرد و سیاست زده پایتخت تاکنون مانع از حضور پرتعداد سرافرازان گیلانی در معادلات ملی شده است. و صدالبته که مضار و مشکلات ناشی از تنزه طلبی و رواقی مسلکی ما گیلانیان در درجه اول متوجه خود ما خواهد بود و در مرتبههای بعد دود آن به چشم دیگرانی میرود که به این ظرفیتها پشت کردهاند. بههرروی باید بهجای منازعه با ” آن دیگران” انگشت اتهام را بهسوی خود بازگردانیم و حافظانه بانگ برآوریم که: ” تو خود حجاب خودی، حافظ از میان برخیز! ”
از این مقدمه که بگذریم باید بگویم یادداشت یکی از روزنامهنگاران باسابقه و البته جوان و پرانرژی، آقای بابک مهدی زاده (اینجا بخوانید) باعث شد این سطور را به نگارش درآورم تا بیش از آنکه به محتوای آن یادداشت (در خصوص ضرورت شفافسازی با استفاده از مکانیزم فراکسیون بندی میان اعضا شورای شهر رشت و تاکید بر مطالبه و نظارت از سوی شهروندان و رای دهندگان )بپردازم، در باب فراگیر بودن این تحلیل و قابلیت استفاده از آن درصحنههای مختلف سیاسی و اجرایی کشور نکاتی را بیان نمایم:
راهگشا بودن سنتزی از نسلهای مختلف که درست یا ” درستتر” را باور دارند
یک – همواره نباید یکی از ریشسفیدان و پیشکسوتان و نسل اولیها پرچمی را به دست گیرد تا بقیه ” علی قدر مراتبهم ” و به ترتیب قد پشت سر او راه بیافتند.
مهم این است که حداقل در ” گیلان فرهنگی ” که ما سنگ آن را به سینه میزنیم چنین الزامی در کار نباشد و عادت نماییم پشت سر کسی حرکت کنیم که سخنش درست یا ” درستتر ” است…
وقتی روزنامهنگار جوانی که تاکنون هزینههای بسیاری هم پرداخته است، پرچمی چنین راه گشا و کلیدی به دست میگیرد چرا همگان پشت سر او و اندیشهاش راه نیافتیم و کمپینی عظیم راه نی اندازیم؟ البته این نکته را نیز باید خاطرنشان کرد که از آنطرف بام هم نباید افتاد! زیرا بعضاً زمزمههایی شنیده میشود که نسل اولیها را کلاً باید بازنشسته کرد و در ویترین و موزهها قرارداد ! خیر، هرچقدر هم این سخنان علت داشته باشند نه دلیل! باز نباید ناآگاهانه بر سر بازار مطرح شوند!
مگر خاتمی و عارف و روحانی و جهانگیری و حجاریان و صدها روحانی و سپاهی و بسیجی و امنیتی گذشته و امروز نبوده و نیستند که همچنان پیش قرآولان جریان اصلاحطلبی و اعتدال در کشور محسوب میشوند؟
اگر این ذخایر را بازنشسته کنیم آیا دیگر هویتی برای این جبهه باقی خواهد ماند و دیگر سنگ روی سنگ بنا خواهد شد؟
اجمالاً اشاره کنم که در استان هم این وضعیت وجود دارد و همواره سنتزی از نسلهای مختلف که درست یا ” درستتر” را باور دارند در مباحث و مسائل پیش رو راهگشا خواهد بود، تازه آن زمان هم که نوبت آسیاب به جوانان میرسد باز باید از تجربیات پیشینیان بهره گرفت.
توجه ویژه به تئوری «شفافیت در صدر و مطالبه در ذیل»
دو – روزی سعید حجاریان، یکی از برجستهترین تئوریسینهای دوم خردادی برای برونرفت از تضادی که مابین دولت قانونی و دولت برتر به وجود آمده بود، تزی ارائه کرد با این عنوان که ” فشار از پایین، چانهزنی از بالا ”
این که آن تئوری تا چه حد به حل مشکلات اصلاحطلبان در تعامل با حاکمیت در آن مقطع تاریخی انجامید، خود محل بحث دیگری است زیرا چه بسیار از تحلیلگران بر این باورند که آن نوع از فشار که میخواست زمینهساز چانهزنی شود خود به ظهور و بروز فشاری در کفه مقابل و به صحنه آمدن امثال ” سعید عسگر ” و بسته شدن باب گفتگو میان آن دو گونه قدرت شد و به بیانی دیگر ” عاقبت سرکنگبین، صفرا فزود ” و باعث شد واضع آن تئوری خود در مقطع زمانی دیگری با تغییر شعار تروتسکی اذعان کند که: ” اصلاحات مرد، زندهباد اصلاحات” و در توضیح آن نوشت: ” آنچه نهال اصلاحات را سرکوب و جوانمرگ کرد، مجموعهای از موانع خارجی و پارهای ضعفهای درونی بود”
که این جمله مهر تأییدی است بر آنچه پیشتر بهاختصار به آن اشاره داشتهام و توضیح و تفسیر آن مجالی دیگر میطلبد تا بتوانیم آراء این روشنفکر و متفکر تأثیرگذار در روند اصلاحات ایران را پیش از ترور بهدقت موردبررسی قرار دهیم
با این توصیفات من فکر میکنم تئوری ” شفافیت در صدر و مطالبه در ذیل “آقای بابک مهدیزاده ضمن داشتن جامعیت در همه عرصههای سیاسی – اجرایی، اقتصادی ، فرهنگی فاقد آن ایرادات و تنشزایی هائیست که در اساس و جوهر نظر آقای حجاریان وجود داشت و بهزعم من این تئوری نهفقط میتواند برای منتخبین پنجمین دوره شورای اسلامی شهر رشت و رای دهندگانشان ملاک و مبنا قرار گیرد که همه بالاییها و پایینیها، ملوک و ناس، رعیت و ولات ، در همه حوزهها و زمینهها باید به آن ملتزم و پایبند باشند.
در جوف نظریه دکتر سعید حجاریان ” فشار باعث امکان چانهزنی میشد ” و دیدیم که چگونه جریان رقیب زودتر از آنکه مقدمه: ” فشار ” منتج به اخذ نتیجه: امتیاز گیری در عرصه چانهزنی شود، به ترور فکری و فیزیکی چانه زنان روی آورد.
کاش آن زمان تئوری سعید حجاریان توسط بابک مهدیزاده های وقت تعدیل میشد، تا دیگر شاهد نباشیم آن انقلابی دیروز و روشنفکر امروز بر صندلی چرخدار بنشیند!
تئوری بابک مهدیزاده متواضعانه و بهقصد اصلاح، بالادستیها را دعوت به شفافیت میکند و به لحاظ منطقی اگرچه مطالبه رای دهندگان و نظارتشان زمینهساز و “علت معده ” ۲ آن شفافیت است لیکن تا با انتخاب و اختیار بالادستیها نیامیزد، به نتیجه نخواهد رسید یعنی فشاری در کار نیست در صورتی که تئوری دکتر حجاریان بهنوعی فشار را علت تامه چانهزنی تلقی مینمود و درنتیجه چنانچه در تجربه تاریخی شاهد بودیم به ضد خود بدل گردید.
آری تئوری ایشان به نظر من میتواند در اشل ملی راهنمای عمل حاکمیت و اصلاحطلبان باشد.
دلیل موفقیت نسبی سه شورای شهر قبلی رشت
سه – در اینجا به لحاظ مصداقی و تاریخی نیز میخواهم شهادت دهم که سخن آقای مهدیزاده ، سخن درستی است و اگر توفیقی در کار شورای شهر رشت در دوره نخست وجود داشت و برخی افراد از آن ذکر خیری دارند ، معلول وجود فراکسیون اصلاحطلب پرتعداد و قوی در آن دوره بوده است البته در خاتمه بنده بهعنوان ریاست شورا جمیع ایرادات و نقصانهای آن دوره را همواره بهپایخود نوشتهام و خواهم دانست.
پاورقی:
۱ – در یکی از مناسبتها که آقای سعید حجاریان را به رشت دعوت کرده بودیم در همان سالهای اولیه جنبش دوم خرداد که هنوز بهزعم او این جنبش به نهاد تبدیل نشده بود به ایشان انتقاد کردم که چرا شما میگویی ” جامعه مدنی ، همان مدینه النبی است “این کجا و آن کجا؟
اینیک مفهوم جدید است و بر مؤلفههایی تئوریک استوار است که باعث میشود تفاوت مبنایی و ماهوی با آن جامعه تاریخی داشته باشد… من آن روز سخن آقای حجاریان را یک تاکتیک تلقی کردم از نوع خدعههایی که در آغاز انقلاب از آنها به تکرار در خاطر داریم و گاهی این خدعهها و تئوریها نظیر تئوری ” فشار از پایین و چانهزنی از بالا “جامعه را به بازیها و عرصههای خطرناک میکشاند…
۲ – علت معده ( به ضم میم و کسر عین ) فقط زمینهساز تحقق معلول است به خلاف علت تامه (علت حقیقی) که باعث وجوب معلول میشود.
معادل دانستن فشار و مطالبه با اصطلاحات علت تامه و علت معده در این نوشتار با مسامحه و با توجه به فضای سیاسی و دیالوگهای این عرصه صورت گرفته است والا به معنای دقیق فلسفی هردوی این موارد از مصادیق علل معدهاند.





