شما اینجا هستید
اجتماعی » غربتِ صنعت گردشگری در گیلان دل کسی را به درد نمی آورد!

“گردشگری، مجموع پدیده ها و ارتباطات ناشی از کنش متقابل میان گردشگران، سرمایه، دولت ها و جوامع میزبان، دانشگاه ها و سازمان های غیر دولتی، در فرایند جذب، حمل و نقل، پذیرایی و کنترل گردشگران و دیگر بازدیدکنندگان است.
جمله فوق، به طور کامل، حاوی یک پیام مهم است: “استحکام و انسجام در ایجاد وحدت ملی، که اساس و شالوده ی یک حرکت هوشمند در راستای اهداف گردشگری است. ”
مدت های مدیدی است که استان گیلان، خاک نشین کم لطفی هایی در سطح و سطوح مدیریتی شده و علاوه بر شرح گزارش هایی از عملکردهای ضعیف مسئولین مربوطه، وقعی به آن نهاده نمی شود.
با وجود گزارش های فراوانی که تاکنون ارائه شده، بر کسی پوشیده نیست که ایران، به واسطه داشتن استان هایی که هر کدام، همچون جواهری می درخشند، از نظر جاذبه های غنی فرهنگی، طبیعی و آثار باستانی جزء کشور اول جهان محسوب می شود، ولی آمارهای مربوطه از میزان درآمد و ورود جهانگردان به ایران نشان می دهد که از این پتانسیل بالا استفاده نشده است.
در دنیای امروز که حرکت جهان به صورتی شتاب آلود به سوی قرن فن آوری و گذر از دوران سنتی به مدرنیته می باشد، شیوه های سنتی، توسعه اقتصادی و اتکا به درآمدهای محدود ناشی از سرمایه های فسیلی را مطرود و ضرورت ایجاد حرکت های نوین و دستیابی به مکانیزم های کارآمد در بهره گیری افزون تر از شرایط طبیعی را به ویژه در کشورهایی که از فرهنگ غنی، تاریخ کهن و آثار باستانی بسیاری برخوردارند، ایجاب می کند که ایران هنوز نتوانسته از این سرمایه عظیم، آنچنانکه باید، استفاده بهینه کند.
در این میان، استان گیلان، گزینه شاخصی که مدتهاست مورد چالش مسئولین است، با جلب توجه مخاطب به لحاظ جاذبه هایش از یکسو، و کمرنگ بودن در عرصه ی جذب توریست و گسترش صنعت گردشگری از سوی دیگر، پاردوکس عجیبی را ایجاد نموده و تبدیل به یک معما شده است.
این استان با وجود غنای فرهنگی اش، چشم انداز و منظر نظر عوامل داخلی و خارجیست، اما بستر رشد برای آن فراهم نیست. این در حالیست که اثرات مخرب تکنولوژی و مدرنیته، مردمان را هر چه بیشتر به تلفیق سنت و مدرنیته و احیای فرهنگ گذشتگان فرا می خواند و در عین حال، وجهه ی سنتی بودن مصادیق گردشگری گیلان، که هر کدام یک فرهنگ است هم، با مصادیق مورد خواست گردشگران، تناسب دارد؛ اما، گیلان، فقط بعنوان سوژه ای مبهم، در چالش های ایجاد شده باقی مانده و غربتش، دل کسی را به درد نمی آورد!!!
عوامل متعددی که تاکنون بعنوان موانعی در عدم تسریع در پیشرفت این صنعت در استان زیبا و غریب گیلان ارائه شده اند، عبارتند از:
۱٫ فقدان تدابیر مدیریتی در نحوه ی اجرای پروژه های گردشگری؛
۲٫ نبودن زیر ساخت قوی در ارائه ی جاذبه ها؛
۳٫ در نظر نگرفتن اهداف مورد نظر صنعت گردشگری؛
۴٫ ضعف در جذب سرمایه دار؛
۵٫ عدم همکاری و انسجام بین مراکز خصوصی، بانک ها و سایر نهادهای دست اندرکار؛
۶٫ عدم استفاده از نیروهای جوان و مشتاق تازه نفس برای تبلیغ درباره جاذبه های قومی و بومی؛
۷٫ بی توجهی به قابلیت ها و توانمندی های داخلی؛
۸٫ نداشتن امکانات مناسب جهت پذیرایی از میهمانان داخلی و خارجی، همانند: هتل، متل، مهمانسرا و…. ؛
۹٫ بکارگیری افراد ناکارآمد و غیر متخصص؛
۱۰٫ نازل بودن سطح فرهنگ عمومی در برخورد با جهانگردان، از نظر آشنایی عامه مردم با زبانهای بین المللی
و…؛ که بارها و به کرات، به گفتمان درآمده و امروز دیگر موجبات ملال و دل زدگی را فراهم کرده است…
اینهمه نقد و دلسوزی، آن همه اهمال و کوتاهی! به راستی این کوتاهی ریشه در کجا دارد؟
مهمترین مولفه ای که از چالش های موجود فراهم آمده، ضعف مدیریتی در هر سطحی و عدم تعامل و وحدت پیشگی افراد در در بهینه سازی اوضاع و شرایط است. بعبارتی کسی حرف کسی را نمی خواند!
مدیر یک نهاد و یا یک سازمان، زمانی می تواند در راس امور قرار گیرد که اولا مدیریت بر خود داشته و با پردازش قابلیت های وجودی اش، بتواند محیط بر کل ماجرایی باشد که بعنوان یک وظیفه جهت ایجاد کیفیت به او محول شده است؛ از سویی دیگر، وحدت و انسجام ملی و در نظر گرفتن آرمان یک ملت، آن نقطه عطف مهمی است که تمام سازمان ها باید به آن توجه تام داشته باشند تا بتوانند گرداننده ی اهداف نظام و تدابیر دولت آرمانخواه این کشور باشند.
استان گیلان، یک رفرنس تاریخی است، یک گزارش کامل از شرح پیام کل هستی، برای ارائه ی هدف گردشگری که با تمامیت هایی که در خود دارد، از صنعت و هنر گرفته تا به کارگیری آنها در مسیر شکوفایی اقتصادی، شاید بتواند حرف اول در ایران باشد! این شکوفایی، مرهون همت آنانی است که مسئولیت این نوعروس بر عهده آنان است، در حالیکه، گیلان دارد تحلیل می رود…
چرائی این امر که چرا مسئولین مربوط، وقعی نمی گذارند، خود بزرگترین چالش است، حال آنکه، برای امر گردشگری تبلیغ دارند، اما امکانات ندارند. رفاه نیست،جاذبه نیست، آثار مورد مطالعه پر ارزش، در حال تخریبند، سازه هایی که در روزگاری دور، با امکانات اندک، به زیبایی هرچه تمامتر نقش بسته و چشمنواز بسیاری از جهانگردان و سیاحان بوده، امروز متروکه ای بیش نیستند!
اگر ملاک گردشگری، فضای سبز باشد، هر استانی و هر کشوری در خود این فضا را دارد. روال گردشگری از جهانگردی به شیوه سنتی، تا گردشگری به صورت یک صنعت توام با مدرنیته، توام با تغییراتی است که اگر به آنها توجه نشود، این صنعت اعتلا نمی یابد.
به روز شدن اطلاعات و نوآوری همراه با خلاقیت در زمینه ی ایجاد جاذبه برای مخاطب از هر قشری، چه داخلی و چه خارجی، مهمترین رکن برای شکوفاکردن این صنعت است و ایجاد امکانات رفاهی و تفریحی برای اسکان و آرامش گردشگر، ضرورتی انکارناشدنی… چه بسا، باعث بازدیدهای مکرر گردشگران به این مجموعه ی باستانی و هنری خواهد شد. این در حالیست که گیلان، فاقد این امکانات بوده و گردشگران شاید به زودی متقاعد شوند که جای دیگری را برای تفریح و گردشگری انتخاب کنند!
امروزه، توافق هسته ای و در راه بودن سونامی گردشگری، گوش به زنگی است برای هجوم گردشگران خارجی به ایران، که ضمنا، تدابیر دولت یازدهم، مبنی بر الکترونیکی کردن ویزا جهت اخذ آسان و افزایش اعتبار آن، بر قطعیت این امر، مهر تایید می زند. با این وجود، سازمان گردشگری گیلان، برای میراث های فرهنگی و اماکن تفریحی خود، تمهیدی ندارد!!! انرژی هسته ای حرف کوچک و کم اهمیتی نیست و بالطبع، با تدابیر در دست اقدام دولت برای تعامل با کشورهای خارجی، باید امکانات ارزنده ای فراهم باشد که این امر در استان مظلوم گیلان، نافرجام مانده است!
محدوده های جغرافیایی دیگری همچون اصفهان، مازندران، شیراز و تهران و… چنان به خود پرداخته اند که دیگر نیاز به تبلیغ در گردشگری ندارند. از یکسو مرمت آثار، از سوی دیگر همدلی و همسوئی مسئولین و از همه مهمتر داشتن نقشه ای جامع و پردازش شده در زمینه ی اصول و محتوای گردشگری و در عین حال، هزینه کردن برای پذیرش مخاطبین، طبق سلایقشان، راه رابرای معرفی همه جانبه آنان باز گذاشته است. در حالیکه، گوشه و کنار گیلان، پر از یادواره ها، زینتی ها، هنرمندی ها و صنایع و محصولات نابی است که هیچکس حتی رغبت نمی کند آن ها را ببیند، مگر اندکی که از قدمتی دیرینه برخوردار بوده و معروفیتی اندک دارند. کمتر کسی فکر می کند که گیلان دارد از دست می رود…
آمار ارائه شده، اگرچه، ایران را در مسیر رشد، عقب مانده نشان می دهد، اما با نگاه و تحولی دوباره از سوی مسئولین و پیگیری امور در رابطه با رفع مشکلات و فراهم کردن تمهیداتی در حد لیاقت و عظمت و شکوه گیلان، با استفاده از وحدت ملی و نیز بکارگیری عوامل انسانی و اقتصادی توانمند، می توان این شاهکار پر جاذبه و با فرهنگ اصیل را نگین انگشتری ایران کرد. توافق انجام شده، بهترین فرصت برای راهیابی به یک موقعیت برتر است؛ تا آنچه نادیدنی بوده به عرضه درآید و نهایت سربلندی نثار گیلان زمین گردد.
یک مدیر، نقشه جامعی می خواهد تا راهی که باید توسط او هموار گردد، به درستی بازشناخته شود و دیگر آنکه، تسلطی بر اهداف و قابلیت های موجود تا بدون فوت وقت، عرصه برای خدمتی بزرگ فراهم آید تا حد جهانی شدن! گیلان، نه تنها چیزی کمتر از دیگران ندارد، بلکه تاج استان های دیگر است، فقط مدیر زبده می خواهد. پیام فوق، نه توهین است، نه شکایت است، نه تحقیر، فقط همدلی است و رسانه همیشه گویای کاستی هاست تا رشد متعالی…. از خدا جوییم توفیق عمل.

مدیر، یک مامور الهی است برای انجام رسالت آسمانی اش در زمین…. بیندیشیم برای اجرای رسالت چگونه عمل می کنیم! گلیم خودم یا خدمت به خلق… کدام معنای عبادت است؟

اعتدال شمال

این مطلب بدون برچسب می باشد.

شما هم می توانید دیدگاه خود را ثبت کنید

کامل کردن گزینه های ستاره دار (*) الزامی است -
آدرس پست الکترونیکی شما محفوظ بوده و نمایش داده نخواهد شد -

شعاع مشرق | پایگاه خبری تحلیلی