با توجه به تجربیات گذشته و رفتار غیرقابل پیشبینی طرف آمریکایی در روند مذاکرات، این پرسش مطرح میشود که آیا ادامه مذاکره با آمریکا، در شرایط کنونی، به نفع منافع ملی ایران است؟ شواهد نشان میدهد که هرگاه ایران گامهایی در جهت مذاکره برداشته، طرف مقابل با حرکاتی خصمانه و حملات ناگهانی، روند را مختل کرده و منافع ایران را به مخاطره انداخته است.
تجربه برجام نمونه بارزی از این بدعهدیهاست؛ پس از سالها مذاکره فشرده و توافق بر سر برنامه جامع اقدام مشترک (برجام)، آمریکا با خروج یکجانبه از توافق و اعمال تحریمهای فلجکننده، نشان داد که پایبندی به تعهدات بینالمللی، اولویت اصلی سیاست خارجی این کشور نیست. این اقدام نه تنها منافع اقتصادی ایران را تحت تاثیر قرار داد، بلکه اعتماد بینالمللی را نیز خدشهدار کرد. موارد متعددی وجود دارد که در بزنگاههای حساس مذاکرات یا درست پس از آن، طرف آمریکایی دست به اقداماتی زده که عملاً روند گفتگوها را تضعیف و ایران را در موضع ضعف قرار داده است؛ از جمله ترور سردار قاسم سلیمانی که در اوج تنشها و در حالی که زمینههایی برای کاهش اختلافات وجود داشت، صورت گرفت و نشاندهنده عدم تمایل طرف مقابل به یافتن راهحلهای مسالمتآمیز بود.
همچنین، ادعاهای مکرر در خصوص حملات سایبری به زیرساختهای ایران، که غالباً با سکوت یا حمایت ضمنی آمریکا همراه بوده است، چهرهای غیرقابل اعتماد از این کشور در عرصه بینالمللی ترسیم میکند. حتی در دورههایی که مذاکرات به ظاهر در جریان بوده، شاهد تشدید تحریمهای یکجانبه علیه ایران بودهایم که عملاً هرگونه پیشرفت در گفتگوها را بیاثر کرده است. به نظر میرسد رویکرد آمریکا در قبال ایران، بیش از آنکه بر مبنای دیپلماسی واقعی و احترام متقابل باشد، بر استفاده از اهرم فشار و مذاکره به عنوان ابزاری برای پیشبرد اهداف حداکثری خود استوار است. این استراتژی، که در آن مذاکرات صرفاً یک بازی با حاصلجمع صفر تلقی میشود، هرگز به نتایج پایدار و مورد رضایت طرفین منجر نخواهد شد.
با توجه به سابقه بدعهدیها و اقدامات خصمانه، منطقی به نظر میرسد که ایران در چنین شرایطی، بیش از پیش بر توانمندیهای داخلی و تقویت اقتصاد مقاومتی تمرکز کند. اتکا به توان داخلی و دیپلماسی پویا در چارچوب منافع ملی، میتواند راهبرد مطمئنتری برای حفظ استقلال و پیشبرد اهداف بلندمدت کشور باشد، تا دل بستن به مذاکراتی که همواره با تهدید و حمله همراه بوده است. در جمعبندی، تجربه نشان داده است که مذاکره با آمریکا، به ویژه در شرایطی که طرف مقابل سابقه بدعهدی و اقدامات خصمانه دارد، ریسک بالایی را به همراه دارد و همواره با حملات و فشارهای جدیدی از سوی آمریکا مواجه بوده است.
لذا، تمرکز بر تقویت بنیانهای داخلی و اتخاذ رویکردی مبتنی بر حفظ منافع ملی، میتواند سیاست معقولتری در قبال روابط با آمریکا باشد. سیاست ایران باید به گونهای اتخاذ شود که در نهایت منجر به خروج آمریکا از منطقه و پایان دادن به مداخلات آن در امور کشورهای منطقه گردد.





